گروه خبري : نقد فیلم
تاريخ انتشار : 1397/05/21 - 13:11
كد :623

تابستان داغ داستان زندگی زنان امروز جامعه ی ما

فیلم داستان دو زندگی که یکی از قشر متوسط و دیگری از قشر ضعیف جامعه است را به موازات یکدیگر نشان می دهد تا جایی که با اتفاقی به یکدیگر گره می خورند.

عصر سینما؛زینب آقاجانپور - فیلم داستان دو زندگی که یکی از قشر متوسط و دیگری از قشر ضعیف جامعه است را به موازات یکدیگر نشان می دهد تا جایی که با اتفاقی به یکدیگر گره می خورند. ولی به شخصیت زن و مرد پزشک آنقدر که باید، پرداخت نمی شود و تنها برای رساندن آن دو به گره اصلی داستان است. اما چرا وقتی این دو شخصیت نقش پررنگی در انتهای فیلم دارند، آنقدر ضعیف در ابتدای فیلم معرفی می شوند. 

تا یک ساعت اول فیلم ما فقط شرح دو زندگی را می بینیم. در فیلم ما با دو شخصیت زن روبرو هستیم که هر دو مجبور هستند در بیرون از خانه کار کنند. ولی تضادی بین این دو شخصیت می بینیم، نسرین (پریناز ایزدیار) که با وجود مشکلات مالی و حتی مشکلی که با همسرش دارد، توجه بسیاری به دختر 6 ساله اش دارد و در آن طرف زن پزشکی (مینا ساداتی) که به خاطر کار و تحصیلش به پسر 4 ساله اش توجه چندانی ندارد و به هرنحوی او را به پدر و مهدکودک می سپارد و حاضر است برای رسیدن به خواسته ی خود که ماندنشان در تهران است، این سختی را به کودک نیز منتقل کند و به دنبال پرستاری برای نگهداری پسرش باشد. 

زن پزشک دلسوزی مادرانه دارد ولی این دلسوزی بدرد پسر 4 ساله اش نمی خورد و شخصیتش به نحوی است که حتی حاضر به حضور بچه دوم در زندگیشان نیست و با فهمیدن باردار بودنش بسیار ناراحت می شود. شاید فیلم به خوبی این تضاد را بین دو مادر نشان می دهد، ولی شرح دادن زندگی دو خانواده بسیار طولانی می شود و در 50 دقیقه ی ابتدای فیلم بدون هیچ کشمکش خاصی، فیلم را بسیار کسل کننده می کند، زیرا هیچ نقطه ی عطفی تا دوسوم فیلم نخواهیم دید.

 در این بین با اتفاقاتی که کمی منطق را زیر سوال می برد روبرو می شویم، مثلا زن پزشک بدون هیچ شناختی از نسرین اصرار دارد که او از پسرش نگهداری کند و به هر نحوی می خواهد او را راضی کند و با این موضوع در بی مسئولیتی این شخصیت بسیار زیاده روی می شود. به جرأت می توان گفت که فیلم تا زمانی که بخواهد به اوج خود برسد، هیچ جذابیتی برای بیننده ندارد که او را مجبور به دنبال کردن فیلم کند. نویسنده خود را در ابتدای فیلم خود را درگیر داستانی ساده می کند، ولی نمی تواند آن را به شکلی جذاب به تصویر بکشد. شاید نویسنده به خیال خود قصد تشنه کردن بیننده را داشته تا به اوج داستان برسد ولی در واقع بیننده را از دیدن فیلم، خسته می کند. نویسنده با اتفاقات و احتمالاتی جلو می رود تا فورا داستان را به نقطه ی عطف خود برساند. 

ترسی که نسرین از تصادف موتورسواری برادرش داشته، اتفاق می افتد و او بدون هیچ اطلاعی قرارش با زن پزشک را فراموش می کند؛زن پزشک نیز پسرش را بدون اینکه از بودن نسرین در خانه مطمئن شود، بدست دختر 6 ساله نسرین میسپارد. از طرفی خواهر نسرین که در ابتدای فیلم می بینیم که بسیار نگران زندگی خواهرش است، به سراغ دختر نسرین نمی رود (بااینکه نسرین بسیار به خواهرش اصرار می کند) تااینکه با تمام ایت اتفاقات، با مرگ پسر پزشک داستان را به نقطه ی اوجش می رساند. کارگردان باید می دانست که این اتفاق به راحتی می توانست در نیمه فیلم و شاید زودتر اتفاق بیفتد و ما شاهد کشمکش و درگیری دو خانواده بعد از مرگ پسر باشیم تا بتوانیم با شخصیت ها بدرستی همراه شویم. با مرگ پسر، تجسس مأموران پلیس بسیار کمرنگ است و تنها خانواده ها خود درگیر این ناپدید شدن بی دلیل پسربچه هستند و البته آنها را نیز عد از مدتی به راحتی بی تفاوت از این قضیه می بینیم. زمان رسیدن فیلم به نقطه ی عطفش تا انتهای فیلم بسیار کوتاه است. جایی که نویسنده  می توانست بیننده را بسیار درگیر داستان کند. با وجود بازیگران فیلم می توان اذعان داست که کارگردان خواسته فیلم را صرفا ا بازیگران ستاره پیش ببرد ولی نبود داستانی قوی حتی با حضور استارها نیز شکست خواهد خورد.
 

 

 

نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد*