نقدی بر سریال «می‌خواهم زنده بمانم» ساخته شهرام شاه حسینی / کشمکش عاطفه و عقیده

 

عصرسینما؛ رضا صائمی

در میان انبوهی از سریال های نمایش خانگی، «می‌خواهم زنده بمانم» می تواند یک استثناء باشد و شاید بتوان آن را بعد از فصل اول سریال «شهرزاد»، دومین مجموعه از نمایش خانگی دانست که ظرفیت و قابلیت دراماتیک لازم برای دنبال کردن و لذت بردن را دارد.

این چهارمین بار است که «می‌خواهم زنده بمانم» عنوان یک اثر نمایشی می شود. یکبار نام فیلمی از والتر وانگر در سال 1985، بار دیگر فیلمی به همین نام به کارگردانی یورگ اگرز در سال 1976، بار دیگر در ایران در سال 1373 به کارگردانی ایرج قادری و حالا نام سریالی به کارگردانی شهرام شاه حسینی که پیش از این فیلم پرحاشیه «خانه دختر» را کارگردانی کرده بود.

سریال شروعی امیدوار کننده دارد که ضمن پیروی از قواعد سینمای تجاری، سریالی بازاری روانه بازار نکرده است. سریالی پرستاره که ستاره هایش نه برای تزیین ویترین اثر، که حضوری موثر در آن دارند و در بازیگری کم نمی گذارند.

«می‌خواهم زنده بمانم» بدون نوستالژی بازی های جعلی به سراغ اواخر دهه 60 می رود و قصه اش را نه در قاب خاطره بازی های نوستالژیک، که در قلاب مخاطرات دراماتیک چفت و بست کرده و با پردازشی جزیی نگر به روایت آن می پردازد. همین پرداخت های جزیی نگرانه است که به سویه های نوستالژیک آن اصالت می بخشد. سکانس جشن تولد مصداق این معناست… گرم، واقعی و پر از جزئیات. تصویری دقیق از مهمانی ها و جشن تولدهای خانواده های ایرانی در دهه شصت.

گرچه رفتارشناسی شخصیت ها و برخی از دیالوگ ها یا لباس و پوشش آنها انطباق کاملی با زمان تاریخی قصه ندارد، اما شمایل نگاری کلی اثر، فضا و اتمسفر دهه 60 و 70 را بازنمایی می کند. به اضافه قاب بندی های جذاب و چشمگیری از آن دوران که زیبایی شناسی بصری آن را تضمین می کند.

قصه با خلق یک بحران آغاز می شود و بدون مقدمه چینی ها مطول به معرفی سر راست شخصیت ها و موقعیت آنها در قصه می رود. شخصیت های اصلی قصه هما(سحر دولتشاهی)، نادر (پدرام شریفی) همایون حقی(بابک کریمی)، کاوه( علی شادمان)، دشتی(مهران احمدی) و امیر شایگان(حامد بهداد) به درستی معرفی شده و سهم و نسبت آنها با درام معلوم می شود.

«می خواهم زنده بمانم» درام عاشقانه –معمایی است که در موقعیت های دوگانه و پرتنش اخلاقی روایت می شود. از یک سو هما برای نجات جان پدر و رهایی او از زیر تیغ اعدام، بین وفاداری به نامزدش نادر و شرط ناجوانمردانه امیر شایگان قرار گرفته، از سوی دیگر کاوه میان کمک کردن به عمویش و رهایی از عذاب وجدان و خلاصی از شر مفتاح و همدستان قاچاقچی او در کشمکش است.

محور اصلی قصه اما هما حقی و امیرشایگان و جدال میان آنها دانست. سحر دولتشاهی با درک روانشناختی از شخصیت هما، التهاب های روحی او را به خوبی در بازی اش به ویژه در میمیک صورت و نگاهش به نمایش می گذارد و حامد بهداد در شمایل یک مرد بانفوذ مرموز که به شمایل مافیایی شباهت دارد ظاهر می شود و شاید این نقش فرصتی باشد تا او عشق همیشگی اش به مارلون براندو را در جذبه های پدرخوانده وار کاراکتر شایگان ادا کند.

گرچه این شخصیت با لحن و فضای رئالیستی قصه و آدمهایش مماس نیست و تافته جدا بافته از منطق داستان به نظر می رسد، اما بازی خوب حامد بهداد او را در نقطه کانونی قصه قرار می دهد و مخاطب را بین تصویرش از او میان قهرمان و ضد قهرمان در تعلیق می گذارد.

سریال «می‌خواهم زنده بمانم»

حالا مثل «شهرزاد» که مثلث عشقی خونینی بین شهرزاد، فرهاد و قباد را روایت می کرد، اینجا شاهد مثلث عشقی هما و نادر و امیر هستیم. قصه تضاد بین عشق و وظیفه.. بین عذاب وجدان و حفظ جان… قصه انتخاب، انتخاب دشوار بین حقیقت و مصلحت. بین زنده بودن و انسان ماندن.. قصه زندگی و غصه عاشقی.. قصه آدمهایی که می خواهند زنده بمانند!.

و چقدر قصه این آدمها حکایت زمان و زمانه ماست که زنده بودن از یک امر روزمره و حاشیه ای، به متن زندگی آمده و اهمیتی به اندازه خود زندگی کردن پیدا کرده است.

سریالی که در پایان هر قسمتش می تواند در صدای سحر کننده همایون شجریان غرق شد و از آن لذت برد. اما آنچه فراتر از سویه های دراماتیک سریال قابل تامل است، لحن و نگاه انتقادی و افشاگرانه آن درباره برخی افراد متعلق به کمیته انقلاب اسلامی در دهه 60 است و اینکه چطور برخی از آنها از این موقعیت و جایگاه سواستفاده کرده و منافع خود را تامین کردند.

در واقع رگه هایی از نقد سیاسی لابه لای درام گنجانده شده که دردسرهایی هم برای آن ایجاد کرده که منجر به توقیف موقت آن شده است.

آنقدر سریال بد یا با پایان های بد دیدیم که این نگرانی وجود دارد که «می خواهم زنده بمانم» چطور پیش خواهد رفت و چه پایانی را رقم خواهد زد. تا اینجای کار که سریالی تماشایی است، اما این نگرانی هم وجود دارد که آیا خودش زنده می ماند یا در توقیف همیشگی می میرد!.

مطالب مرتبط زیر را نیز میتوانید بخوانید:

یادداشت ویژه: نگاهی به ماجرای توقیف یک سریال موفق / ساطور ساترا!

 

 

مشاهده بیشتر

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + نه =

دکمه بازگشت به بالا