نگاهی دیگر: مروری بر کارنامه هنری و سینمایی بیلی وایلدر / کارگردان کارگردانها

 

عصرسینما؛ علی زنداکبری

اگر برای دیدن یک فیلم کمدی رمانتیک خالص به دنبال کارگردانی هستید که علاوه بر بازی گرفتن مخصوص به خود، قابهایی ساده اما صمیمی، فیلمنامه ای با جزئیات ظریف و دیالوگهایی دلنشین و ماندگار اما عمیق همراه دارد، به دنبال فیلمی باشید به کارگردانی “بیلی وایلدر”. کسی که الگوی بسیاری از فعالین صنعت سینما بوده است آن هم نه فقط کارگردانی، بلکه در فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی و…

بسیاری از کمدی رمانتیکهای خوب صنعت فیلمسازی، حتی تا به امروز نیز وابسته به آثاری است که بیلی وایلدر خلق کرده، داستانهایی برآمده ازمردم طبقه متوسط و یا اقشار خاص، با طنزهای جاری در سطح عموم، مردمی که در آن سالها مشتاق دیدن جامعه ای بودند که خود بخشی از آن بوده و هنر تبدیل زبان عامیانه مردم به طنز را هنرمندی چون وایلدر می دانست، اما این تمام موضوع نیست، صنعت هالیوود در زمان این کارگردان، وسواس و محافظه کاری زیادی در استودیوها بر سر انتخاب فیلمنامه و بازیگران داشت، کاری که برای وایلدر برای روبرو شدن با آن با تکیه بر قلمی خلاق و هوشی ذاتی برای ترکیب کاراکتر/بازیگر چندان مشکل نبود.

بیلی وایلدر زاده 22 ژوئن 1906 در منطقه ای بود که آن دوران جزئی از اتریش بود و در حال حاضر قسمتی از لهستان شده است. خانواده شان کسب وکار شیرینی فروشی داشتند و در فکر این بودند تا بیلی را نیز وارد این حرفه نمایند اما بیلی پس از نقل مکان به شهر وین به حرفه روزنامه نگاری پرداخت و به دانشگاه رفت، پس از اخراج از دانشگاه و اواخر دهه بیست برای پیشرفت در حرفه اش به برلین سفر کرده و برای روزنامه های محلی داستانهایی ورزشی و یا جنایی به صورت پاورقی می نوشت. در برلین به سینما علاقه مند شد و شروع به فیلمنامه نویسی نمود و برای اولین کارش برای”ارنست لمل” کارگردان آلمانی و برادر زاده “کارل لمل” بنیانگذار استودیوی یونیورسال، فیلمنامه “خبرنگار شیطان” را در 1929 نوشت، فیلمنامه ای که به مدت 54 دقیقه به تصویر کشیده شد و بیلی وایلدر نیز نقشی هم در آن ایفا نمود. اما با به قدرت رسیدن نازیها، بیلی مجبور به ترک برلین شد و برای محل بعدی زندگی پاریس را انتخاب نمود، این در حالی بود که تمام اعضاء خانواده اش توسط نازیها کشته شده بودند. با این حال اولین فیلمش را در قالب کمدی رمانتیکی درام در سال 1934 ودر پاریس با نام “بذر بد” به طور مشترک با الکساندر ایسوی، کارگردان مجاری ساخت. پس از درگیری فراگیر اروپا در جنگ و از جمله پاریس به هالیوود مهاجرت کرد و شروع به فیلمنامه نویسی نمود و چند فیلم نیز براساس داستانهایی از او ساخته شد ودر چندین فیلم نیزعضو تیم فیلمنامه نویسی شد که علاوه بر پرورش استعدادش در فیلمنامه نویسی تجربه های موفقی نیز بودند، از جمله “موسیقی در آسمان” به کارگردانی”جو می” و بازی ستاره محبوبش” گلوریا سوانسون” در 1934 و ” نیمه شب” ساخته “میشل لایزن” و بازی”کلودت کلبرت” و ” جان بریمور”، بیلی وایلدر مدتی پس از ورودش به هالیوود با “ارنست لوبیچ” آلمانی آشنا شد که قبل از او به هالیوود مهاجرت نموده بود و فرصتی پیش آمد تا در 1939 کمدی /رومانتیک “نینوچکا” را به کارگردانی لوبیچ و بازی”گرتا گاربو” و “ملوین داگلاس” به نگارش در آورد، وایلدر همیشه در سخنانش به لوبیچ و مطالب فراوانی که از او آموخته اشاره نموده است تا آنجا که در دفتر کارش تابلوئی نصب کرده بود با این عنوان : (( اگر لوبیچ بود چکار می کرد؟ )) نونیچکا در چهار رده نامزد دریافت جایزه اسکار شد از جمله اولین نامزدی اسکار برای وایلدر، اما مهمتر از کاندید اسکار شدنش، آشنائی با “چارلز براکت” همکار فیلمنامه نویسش در همین نونیچکا بود.

وایلدر در 1941 برای دو فیلم کاندید اسکار شد، اما باز هم در دریافت آن ناکام ماند، “طلوع را متوقف کن” که دوباره با دوست فیلمنامه نویسش چارلز براکت کار کرده بود، ساخته میشل لایزن (که قبلا در نیمه شب هم اثر مقبولی ارائه دادند) با درخشش “اولیویا دوهاویاند” که با این فیلم نامزد اسکار شد و”آتیش پاره” به کارگردانی “هاوارد هاوکس” و با حضور “گری کوپر” و بازی درخشان “باربارا استونویک” که او نیز برای این فیلم کاندید اسکار گردید.

در 1942 بالاخره در هالیوود نیز به کارگردانی روی آورد و با براکت فیلمنامه ” بزرگتر و کوچکتر” را به نگارش در آورده و کارگردانی نمود. فیلمی با بازی”ری میلاند” و ” جینجر راجرز” که مورد تحسین واقع شد و همه را در انتظار کارهای بعدی این کارگردان نو ظهور قرار داد.

در 1943 همه را با ساخت فیلم” پنج گور تا قاهره” غافلگیر کرد، فیلمی که دیگر کمدی رومانتیک نبود بلکه تریلری جنگی بود با طنزی سیاه با دو بازی خوب از “آن باکستر” و “کریم آتیموف”. در 1944 یک فیلم نوآر، جنائی/درام با بازی “باربارا استونویک” و “ادوارد جی رابینسون” ساخت با نام “غرامت مضاعف” که علاوه بر نامزدی اسکار برای بهترین فیلمنامه و کارگردانی، باربارا استونویک را نیز کاندید اسکار نمود. با غرامت مضاعف به کارگردانی شناخته شده در جهان بدل شد. دو سال بعد و در 1946 سرانجام با ساخت درام/نوآر دیگری با نام “تعطیلات از دست رفته” به اتفاق دوستش براکت اسکار بهترین فیلمنامه نویس و کارگردان را دریافت نمود، ری میلاند نیز در بخش بهترین بازیگر نقش اول مرد برنده اسکار شد و جایزه بهترین فیلم نیز نصیب این اثر برجسته وایلدر گردید، فیلم در سه بخش دیگه هم کاندید دریافت اسکار بود. فیلم بعدی اش “والتس امپراطور” کمدی/موزیکالی بود که هرچند در دو رشته فرعی کاندید آکادمی شد اما به موفقی کارهای قبلی او نبود. درام/رومانسی با مایه های کمدی به نام “پیشنهاد خارجی” با درخشش “مارلنه دیتریش” در 1949 دو نامزدی اسکار دیگر را به مجموعه کاندیداتوری آثارش اضافه نمود از جمله طبق معمول بسیاری از آثارش با براکت، کاندید بهترین فیلمنامه سال.

وایلدر مجددا در 1950 همراه با براکت جایزه بهترین فیلمنامه را به خاطر فیلم “بلوار سانست” بدست آورد و دو جایزه دیگر را نیز نصیب خود نمود در حالیکه در هشت رشته دیگر از جمله نقش اول زن و مرد برای “ویلیام هولدن” و ” گلوریا سوانسون” وبهترین فیلم برای “براکت” نیز کاندید بود، فیلم با تم نوآر/درام خود به یکی از آثار با ارزش تاریخ سینما بدل گشت. اثر1951 وایلدر با نام “تکخال در حفره” باز هم او را کاندید اسکار بهترین فیلمنامه نمود اما این”کرک داگلاس” بود که از موفقیت فیلم برای اعتلای کارنامه هنری اش بهره لازم را برد.

“بازداشتگاه شماره17” گرچه او را بار دیگر به عنوان برنده اسکار بهترین کارگردانی نرساند، اما ویلیام هولدن را به تنها اسکار بازیگریش در نقش اول رهنمون ساخت. به این ترتیب دوره اول کاریش با درامهای نوشته شده توسط او و براکت به پایان رسید و دوره ای دیگر که اکثر آثارش کمدی بود برای او آغاز گشت. دوره همکاری با فیلمنامه نویسی به نام “آی ال دایموند”.

رومانس زیبای “سابرینا” با مثلث طلائی، آدری هیپبورن، همفری بوگارت و ویلیام هولدن یک اسکار و پنج کاندیداتوری را به فیلم اختصاص داد و طبق معمول آثار وایلدر، بهترین فیلمنامه و البته کارگردانی.

بیلی وایلدر

در نیمه دوم دهه پنجاه وایلدر با سه اثر کمدی موفقیتی شگرف بدست آورد، در 1955 با “خارش هفت ساله” بازی تحسین برانگیزی از “مرلین مونرو” گرفت. پس از ساخت “روح سنت لوئیس” با هنرنمایی”جیمز استیوارت” و ” پاتریشیا اسمیت”، “عشق در بعد از ظهر” را با هنرمندی موریس شوالیه، آدری هیپبورن و گری کوپر به تصویر کشید. در “شاهدی برای تعقیب” با ترکیب بازیگری قدرتمند “تایرون پاور” و مارلنه دیتریش اثری قوی در ژانر جنایی ساخت که در شش رشته نامزد اسکار گردید، هر سه کار طبق معمول آثاری موفق بودند که پیش درآمدی برای یکی دیگر از غافلگیریهای وایلدری شدند ” بعضیها داغش و دوست دارند” در 1959 با “جک لمون”، “تونی کورتیس” و مرلین مونرو، همه را به قهقه کشاند. همین موفقیت سال بعد با “آپارتمان” تکرار شد با این تفاوت که فیلم پنج جایزه اسکار و پنج کاندیداتوری را از آن خود ساخت در حالیکه فیلم قبلی یک برنده و پنج کاندیداتوری داشت.

برای اولین بار در تاریخ، بیلی وایلدر به اولین نفر از پنج نفری تبدیل شد که سه جایزه اسکار، بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه(مشترک با آی ال دایموند) را برای یک فیلم دریافت نمود. همانطور که پیشتر ذکر شد، هوش وایلدر در ترکیب کاراکتر/بازیگر یکی از عوامل موفقیت آپارتمان است جایی که چهره ساده و مغموم جک لمون در تقابل با چهره با نمک و شیطنت آمیز “شرلی مک لین” قرار می گیرد.

پس از آن “یک دو سه” ، “ایرما خوشگله” ، “احمق مرا ببوس” و “شیرینی شانس” آثار بعدیش بودند که برای شیرینی شانس به اتفاق دیگر همکار مشترک چند فیلم از آثارش که پس از چارلز براکت بیشترین همکاری را با او داشت یعنی: آی ال دایموند آخرین نامزدی اسکار را کسب می نماید و هر چند پس از آثار موفقی همچون “زندگی خصوصی شرلوک هولمز” ، “صفحه اول” ، “فدورا (کلاه شاپو)” و “بادی بادی” را ساخت اما دیگر کاندید اسکار نشد.

وایلدر در 1988 جایزه یادبود اسکار”ایروینگ جی تالبرگ” را دریافت نمود. وی بیست و پنج فیلم و نزدیک به هشتاد فیلمنامه از خود بر جای گذاشت. شش بار برنده اسکار و پانزده بار کاندید این جایزه شد، برنده جایزه بفتا بهترین فیلم(1960)، برنده خرس طلای افتخاری برلین(1993)، جایزه بزرگ جشنواره کن(1946)، دو جایزه بهترین فیلم از مراسم گلدن گلوب (1946-1951)، جایزه یک عمر دستاورد سینمائی از پارلمان اروپا(1992)، شیر طلایی افتخاری جشنواره ونیز(1972) و… از جمله مهمترین جایزه های وی در طی پنج دهه فعالیت مستمر و موفقیت آمیز سینمائیش بود. وایلدر روی آوردنش به کارگردانی را برای محافظت از فیلمنامه هایش ذکر می کرد تا توسط دیگران خراب نشود، اما آثارش آنقدر قوی و محکم هستند که این نقل قول از او را باید به پای تواضعش گذاشت و بس.

بیلی وایلدر بر اثر ذات الریه در 27 مارچ 2002 دنیای زیبای سینما را از وجودش بی بهره نمود.

مطالب دیگری از نویسنده این یادداشت را نیز در ادامه میتوانید بخوانید:

میکیس تئودوراکیس سراینده ای که مردم یونان را شاعر کرد / یادداشتی به بهانه درگذشت موسیقی ساز برجسته یونانی

نگاهی دیگر: نگاهی به کارنامه پربار انیو موریکونه / سراینده شعر موسیقی

سینمای کلاسیک: یادداشتی بر فیلم «12 مرد خشمگین» ساخته سیدنی لومت / تو خشمگین مباش، فکر کن

نگاه دیگر: نگاهی به کارنامه هنری، سینمایی جک لمون / از کمدی تا درام : توانمند و بی ادعا

نقد فیلمهای روز: نگاهی به فیلم «خشم مردانه» ساخته گای ریچی / با انتقام به گذشته بنگر

ویتوریو استورارو؛ اسطوره زنده هنر فیلمبرداری صنعت سینما

نقد فیلمهای روز: یادداشتی بر فیلم «خائن آمریکایی» / کلاس بازیگری آقای پاچینو

 

 

مشاهده بیشتر

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 1 =

دکمه بازگشت به بالا