نقد فیلمهای روز: یادداشتی بر فیلم «خائن آمریکایی» / کلاس بازیگری آقای پاچینو

 

عصرسینما، علی زنداکبری

سالهاست اتفاقی حول محور بازیگران خاص در حال رخ دادن است که به آن کمتر توجه می شود، البته به نظر نگارنده علت اصلی این اتفاق تعداد کم بازیگران خاصی است که به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند. اما آن اتفاق چیست؟.
در عالم سینما، تعدادی بازیگر مطرح هستند که با بازی های به یاد ماندنی خود فصل جدیدی را در عالم بازیگری رقم می زنند و یا سطح حرفه بازیگری را با بازی شان ارتقاء می دهند بطوریکه آن نقش آفرینی ها با گذشت زمان نه تنها از ذهن بینندگان نمی رود بلکه پررنگ تر هم می گردد. حالا این بازیگران در هر فیلمی نقش آفرینی نمایند بازهم در ذهنمان با همان نقشی که در ذهن ما زنده اند مقایسه می شوند. نتیجه آنکه حتی اگر یک گزینه از گزینه های فیلم ضعیف باشد، به آن بازیگر خاص هم نسبت داده می شود. در نتیجه ما فیلم ضعیف را نمی بینیم، خود را از دیدن یک بازی خوب محروم می کنیم و بدتر از همه از بیان واقعیت اصلی فیلم خودداری می کنیم. چه مثالی بهتر از آل پاچینو و رابرت دنیروی این روزها.

به طور مثال آل پاچینو(بازیگر همین فیلم خائن آمریکایی) با نقش آفرینی در فیلم هایی که نمیتوانیم فراموششان کنیم، از پدرخوانده ها گرفته، تا بوی خوش زن، فرانکی و جانی، مخمصه، راه کارلیتو و… هیچگاه از ذهن ما پاک نمی شود. حال در هر فیلمی بازی نماید خواه ناخواه او را با همان نقش آفرینی ها قیاس می کنیم. نتیجه آنکه هر فیلمی در این قیاس بر پایه دیدگاه ما با بازیگر مورد علاقه مان حتی اگر میلیمتری فاصله داشته باشد، برایمان دلچسب نیست. البته اشکالی به این موضوع وارد نیست بلکه مشکل آنجاست که خودمان را از دیدن هنر بازیگرانی چون رابرت دنیرو و آل پاچینو محروم می کنیم؛ که خوب می دانیم تلاششان به عنوان یک هنرمند خاص، مستقل از کلیت فیلم است، اما به خاطر ضعیف بودن فیلم، خودمان را از دیدن بازی دنیرو یا پاچینو بزرگ محروم می کنیم، تازه برایشان هم افسوس می خوریم که کارشان به کجا کشیده که در چنین فیلمهایی بازی می کنند!. فارغ از آنکه صلاحیت مقایسه مختصات حال حاضرشان را با حال و هوای روزگاری که به زعم ما بینندگان، بازیگران بهتری بوده اند، داشته باشیم.

بله «خائن آمریکایی» فیلمی متوسط است با اشکالاتی عمیق، اما لذت دیدن بازی یکی از اسطوره های زنده بازیگری تاریخ سینما به تمام نواقص فیلم غالب است. داستان فیلم براساس داستانی حقیقیست، در مورد یک بانوی خواننده/مجری (میلدرد گیلارز/اکسیس سالی) که در زمان جنگ جهانی خواسته/ناخواسته در فضایی قرار می گیرد که به همکاری با دستگاه تبلیغاتی نازیها و در راس آن گوبلز(وزیر تبلیغات هیتلر) رهنمون می شود. حال جنگ تمام شده و او به عنوان اسیر جنگی به آمریکا باز گردانده شده تا محاکمه گردد، وکیل او در این دادگاه کسی نیست جز آل پاچینوی همیشه هنرمند.

فیلمنامه فیلم به شدت دچار مشکل است، فیلم بر گرفته از کتاب «محرمانه اکسیس سالی» نوشته ویلیام ای است که فیلمنامه نویسانش رابرت پولیش(که کارگردان فیلم نیز هست)، ونس اوون و داریل هیکس می باشند. آنها درصد و نه دقیقه نمی دانند راوی چه چیزی هستند و سردرگم فقط تصور کرده و نوشته اند. آیا با درامی دادگاهی روبرو هستیم؟ آیا با فیلمی در مورد شخصیت حقیقی مثل میلدرد گیلارز روبرو هستیم؟ یا آنکه نظاره گر قدرت نمائی یک وکیل؟ تماشاگر در این زمان دائم میان این سه پس زمینه در حال چرخش و سردرگمی ست. اینجاست که کارگردان باید با استفاده از توانایی های تصویری پیرنگ فیلم خود را به یکی از سه گزینه هدایت کند، که البته چنین نمی شود.

فیلم خائن آمریکایی

فلاش بک هایی که دائم بین اتفاقات دادگاه و حکایت زندگی میلدرد در رفت و برگشت است، آنقدر تکرار می شوند که تماشاگر را خسته می کنند. بطوریکه واقعا نمی توان فهمید آیا کارگردان قصد آزار تماشاگر را داشته و یا نیاز به افزایش زمان اثرش؟!!. رابطه دستیار وکیل با میلدرد هیچگاه ملموس نمی شود، شخصیت میلدرد هیچگاه درست تعریف نمی شود، آیا او خودخواه است؟ آیا قابل ترحم است؟ آیا عاشق است؟ یا مجموعه ایست از تمام این خصلت ها؟. هر کدام که باشد کارگردان به درستی تکلیف او را با تماشاگر مشخص نمی کند. دکوپاژ فیلم ساده و فرمالیته است و قاب هایش بارها از قاب بسیاری از فیلمها طی سالیان متمادی دیده شده است.

اما آنچه که شما را سیراب می کند کلاس درس استاد پاچینوست. همه شما دعوتید به آموزشگاه رایگان بازیگری. یازده دقیقه هنر نمایی آل پاچینو در بخش پایانی فیلم، مجموعه ایست از بازی با لحن، آوا، مکث، بیان، میمیک چهره، زبان بدن و هر آنچه که از یک بازیگر انتظار دارید. علاقه مندان پیگیر سینما بدون هیچ تردیدی با دیدن این سکانس به یاد فیلم «بوی خوش زن» پاچینو و صحنه دفاع او از دوست جوانش می افتند.

با توجه با سطور بالا؛ برخلاف نظر بسیاری از دوستان، توصیه بنده به خوانندگان محترم دیدن فیلم های متوسط و ضعیف در کنار فیلمهای قوی و سطح بالاست. علت در آنست که هیچگاه با عدم آشنائی با نقاط ضعف وجوه نامکشوف فیلمهای به اصطلاح بی (رده دو)، شناخت فیلمهای سطح بالا و لذت از آنها امکان پذیر نیست. به طور مثال در بخش انتخاب بازیگران فیلم، عوامل سعی بر انتخاب بازیگری کرده اند که در دنیای حقیقی حداکثر شباهت را با شخصیت اصلی داشته باشد که اتفاقا موفق هم شده اند (میدو ویلیامز). اما نتیجه استفاده از بازیگری که تنها چهره اش به شخصیت حقیقی نزدیک است، خروجی مطلوبی ندارد. حال همین قیاس را به فیلم سال گذشته براساس زندگی بازیگر سینما “جودی گارلند” ارتباط دهید و انتخاب (رنه زلوگر). با مقایسه انتخاب دو بازیگر برای دو نقش اصلی که بر اساس واقعیت است، تفاوت فاحش و خروجی متفاوت، کاملا بینندگان را با نقش مهم عوامل تعیین بازیگر یک فیلم آشنا می کند. در همین بخش انتخاب بازیگر برای کاراکترها نیز می توان گفت انتخاب آل پاچینو یکی از انتخاب های نامناسب برای نقش “جیمز لاگلین” وکیل است!. اما چطور؟. مگر نه اینکه پاچینو در این فیلم مثل همیشه کار خود را به نحو احسن انجام داده؟. نکته دقیقا در همینجاست، انتخاب بازیگری پرقدرت و بازی خوب او نه تنها بازی بازیگران فیلم، که کل فیلم را به حاشیه برده است.

مطالب دیگری از نویسنده این یادداشت:

نگاه دیگر: مروری بر زندگی و کارنامه هنری، سینمایی آنتونی کوئین / حمزه؛ شیر صحرا

نگاهی به سینمای روبر برسون کارگردان مطرح فرانسوی / سروده های فیلسوفی با یک دوربین

نقد سریالهای روز جهان: تحلیل و بررسی مینی سریال «میر از ایست تاون» / تنها وظیفه ما عشق ورزیدن است

ستون‌های قدرتمند یک امپراطوری / نگاهی به فصل مهم شکل‌گیری کمپانی مترو گلدوین مایر از ابتدا تا دهه 60

سینمای کلاسیک : نگاهی به فیلم «پنجره عقبی» ساخته آلفرد هیچکاک / پنجره ای رو به زندگی

سینمای کلاسیک : یادداشتی بر فیلم «کازابلانکا» / جنگ بدون مرز ؛ عشق بدون مرز

سینمای کلاسیک : نگاهی به فیلم مطرح و تاریخ ساز «همشهری کین» ساخته اورسن ولز / وقتی غرور مرا کشت

 

مشاهده بیشتر

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × یک =

دکمه بازگشت به بالا