یادداشتی به مناسبت درگذشت ژان پل بلموندو / پیرو هیچگاه از نفس نیافتاد

 

عصرسینما؛ علی زنداکبری

در دوران جنبش های تحول خواه دانشجویی در فرانسه و همزمان با تغییرات اجتماعی گسترده در این کشور، سینمای فرانسه نیز تغییرات خاص خود را پدید آورد با این تفاوت که تاثیر تغییرات سینمای فرانسه دیگر محدود به مرزهای کشورش نشد و در جای جای دنیا اثر و قابلیت های خاص خود را ایجاد نمود. این تغییر توسط منتقدان کایه دو سینما شکل گرفت و “موج نو” نام گرفت.

ژان لوک گدار یکی از آن منتقدان بود. او فیلمی تاثیرگذار ساخت با نام “از نفس افتاده” در 1960 فیلمی با قابلیت های سینمای مولف، نقش اول این فیلم را جوانی فرانسوی بازی کرد که با معیارهای سینمائی، چندان خوش چهره نبود، ولی کاریزمای خاص او هر بیننده ای را جذب می کرد. نام او “ژان پل بلموندو” بود. ظاهر مردانه و تیپ خاصش از او شمایل ضد قهرمان را ساخته بود، او اما با انتخاب مسیری هر چند دشوار به نمایش قدرتش در عرصه بازیگری روی آورد و به صحنه اول بازیگری کشورش وارد شد.

تعدد کاراکترهایی که او به ایفای نقششان پرداخته شامل طیف گسترده ای از نقشهاست: از کشیش تا گنگستر از فقیر و درمانده تا پولدار از سینمای کمدی تا فیلم نوآر و… و صد البته قدرت تغییر و آمادگی فی البداهه او در ارائه نقشهای گوناگون، او همین چهار چوب را در زندگیش نیز داشته است، بازیکن فوتبال و یک بکسور آماتور، آن هم از پدری مجسمه ساز”پل بلموندو”، بزرگ شده یک خانواده ایتالیایی فقیر و مادری نقاش “سارا رینو ریچارد”، در محله ای که خود باید برای موفقیت در آینده اش تلاش می کردی : نوی/سور/سن، او زاده 9 آوریل 1933 در این منطقه است. در نوجوانی با حضور در یک مدرسه نمایشی خصوصی راه آینده خود را انتخاب کرد و به اجرای کمدی اسکچ پرداخت و سپس در بیست سالگی وارد ” هنرکده ملی هنرهای دراماتیک گردید.

دو نمایش در 1953 مده آ از “ژان آنوئی” و زموئه از”ژرژ نوو” در “تئاتر آتلیه” پاریس آغاز گر ظهور جدی این بازیگر در دنیای هنر بود. در 1956 در اولین فیلم خود که فیلمی کوتاه بود وارد سینما شد ، فیلمی به کارگردانی”نوربرت تیلدیان” به نام “مولیر”، در1957 در دو فیلم کمدی ظاهر شد “دوستان یکشنبه” ساخته “هنری ایزنر” و “پیاده، سواره و با ماشین” از”موریس دلبز” رفته رفته با فضای سینمائی آشنا شد و اعتماد به نفسش نیز افزایش یافت و از نزدیک تجربه های متفاوتی را شاهد بود، “در یک سگ، یک موش و یک ماهواره” و در کمدی/جنایی “زیبا باش اما خفه شو” نقش هرچند کوتاه ولی موفقی بدست آورد. در همان سال در فیلمی از”مارسل کارنه” به نام متقلبین(گناهکاران جوان) نقش یک گنگستر را ایفا نمود و در ادامه کارنامه هنری اش نقشی در کمدی/درامی با نام “یکشنبه خنده دار” از مارک آلگره بدست آورد و پس از آن با یکی از کارگردانان اصلی موج نوی فرانسه آشنا شد: “ژان لوک گدار” و در فیلم کوتاهی از او به نام “شارلوت و دوست پسرش” ایفای نقش کرد تا پرونده پر کار، اما قابل قبولی را در 1958 به پایان رساند، در 1959 نقش مکملی را در فیلمی کمدی رمانتیک وآلمانی/فرانسوی با رومی اشنایدر ساخته “گیزا فون رادونی” به نام ” فرشته خانم” ایفا نمود. پس از آن نیز در کار مشترکی از ایتالیا/فرانسه ایفای نقش نمود به نام “ماموریت مضاعف” ساخته “کلود شابرول” در کنار”آنتونلا لوالدی”، سپس نوبته به ساخته ای تلویزیونی به نام”سه تفنگدار” رسید که در آدر نقش دارتانیان را ایفا می کرد، با ایفای این نقش در تلویزیون که مخاطب بیشتری داشت معروفیتش نیز افزون شد. دهه 60 را با”کلود سوته” یکی دیگر از استعدادهای سینمای فرانسه شروع کرد، در فیلمی به نام”همه خطرات را در نظر بگیرید” فیلمی گنگستری که در آن با “لینو ونتورا” هم بازی شد. در همان سال 1960 ایفاگر نقشی گردید که برای همیشه نام او را با موج نوی سینمای فرانسه درآمیخت و او را به یکی از بازیگران خاص سینمای فرانسه مبدل نمود و قهرمان بسیاری از آثار گداری شد که دو سال قبل از آن در فیلم کوتاهش ایفای نقش کرده بود. شخصیت “میشل پوکارد” گنگستر حقه باز در ” از نفس افتاده” نام ژان پل بلموندو را در سطحی بین المللی مطرح نمود. در درام “ژاک دوپونت” با نام “حواس پرتی” خوش درخشید ولی دلیلی بر دیده نشدنش در فیلم “نامه های یک تازه کار” در کنار پاسکال پتی، ساخته “آلبرتو لاتوادا” نگردید.

در 1961 در اثری برگرفته از رمان “مدراتو کانتابیله” (هفت روز ..هفت شب) نوشته “مارگریت دوراس” در کنار”ژن مورو” نقش آفرینی کرد که جایزه بهترین بازیگر فستیوال کن را برای مورو به ارمغان آورد، این درام فرانسوی را “پیتر بروک” ساخته بود و بلموندو آنرا اثری “خسته کننده” نامید. بلموندو در ادامه پیشرفتش در سال 1960 در فیلم “دو زن” در درام جنگی و قوی “ویتوریو دسیکا” در برابر “سوفیا لورن” بازی کرد، فیلم جایزه اسکار را برای “سوفیا لورن ” به همراه داشت. در “راه بدکاران” (عاشقان) درامی قابل قبول را با بازی در کنار”کلودیو کاردیناله” ثبت نمود، اثری به کارگردانی”مائورو بولونینی”. یک سال پس از موفقیت از نفس افتاده در فیلم “زن زن است” کمدی/رومانسی موفق مجددا با گدار همکاری نمود و قابلیتهای کمدی خود را در مقابل “آنا کارینا” به اجرا درآورد.

با آلن دلون یکی از بهترین دوستانش در کمدی/ رومانتیک “عشقهای مشهور” ساخته “میشل بوارون” به همراه”بریجیت باردو” همکاری موفقی را پشت سرگذاشت. در 1961 نقشی جسورانه را در فیلمی از” ژان پیر ملویل” ایفا کرد، کاری بر مبنای رمان “بئاتریکس بک”، کشیشی که ماجرایی عاطفی را با یک زن کمونیست در پیش می گیرد در” لئون مورن کشیش”.

موفقیتهای بلموندو و ایفاگری نقشهای خاصش باعث گردید که روزنامه نیویورک تایمز او را تاثیرگذارترین جوان سینمای فرانسه از زمان “ژرار فیلیپ” فقید تا آن موقع بداند. بلموندو در ادامه کارهای موفقش با “ژان بکر” در 1962 به همراه ” کریستین کافمن” در ” مردی به نام روکا” خوش درخشید. سپس در کمدی ماجراجویانه “فیلیپ د بروکا” با نام “کارتوش” و در کنار “کلودیو کاردیناله” تمام گیشه ها را فتح کرد. در فیلم به یادماندنی”میمونی در زمستان” ساخته “هانری ورنوی” در نقش یک الکلی توانائیهای بازیگریش را در کنار”ژان گابن” بار دیگر به رخ کشید. در فیلم “کلاه”، نوآر گنگستری ژان پیر ملویل ایفاگر شخصیتی درونگرا و تنهاست. در 1965 “پیرو خله” را با گدار جلو می برد او در فیلم نقش ویژه ای علاوه بر بازیگری دارد چراکه گدار با یک فیلمنامه کاملا از پیش نوشته شده جلو نرفت وحین فیلمبرداری و با همفکری بازیگران به تدریج اثر را کامل نمود. مجددا با فیلیپ د بروکا در ” مردی از ریو” همکاری موفقی داشت بلموندو در1963 و در حالیکه برای او خیلی زود بود موفقیتی دیگر کسب نمود و رئیس اتحادیه بازیگران فرانسه شد.

تا اواسط دهه هشتاد هر فیلمی با حضور او با استقبال گسترده ای روبرو می شد ولی با گذشت زمان و افزایش سن بیشتر بر تئاتر تمرکز کرد و فعالیتهای سینمائیش نیز کاهش یافت بطوریکه در دهه نود فقط در شش فیلم ایفای نقش نمود، اما تئاتر را با قدرت ادامه داد، تا اینکه طی خستگی ناشی از کار سنگین درتئاتر و در سال 1999 در کاری از “برتولت برشت” با نام “فردریک و بلوار جنایت” به کارگردانی”اریک امانوئل اشمیت” به علت خستگی مفرط از حال رفت. با این حال در سال 2000 در کمدی “برتران بلیه” به نام ” بازیگران” و کمدی دیگری به نام “آمازون” ساخته فیلیپ د بروکا به صحنه برگشت، در 2001 اما سکته مغزی او را تا شش سال از فعالیتهایش باز داشت، در سال 2008 در فیلمی از”فرانسیس هاستر” بازی نمود با نام “مرد و سگش”. وی پس از طی بیش از شصت سال کار در عرصه هنرو بازی در بیش از هشتاد اثر سینمائی و تعداد زیادی کار هنری دیگر خصوصا در عرصه تئاتر، پیرو را در روز دوشنبه 15 شهریور1400 با خود به جایگاه ابدیش همراه ساخت.

 

 

ژان پل بلموندو

مطالب دیگری از نویسنده این یادداشت را نیز در ادامه میتوانید بخوانید:

نگاهی دیگر: مروری بر کارنامه هنری و سینمایی بیلی وایلدر / کارگردان کارگردانها

میکیس تئودوراکیس سراینده ای که مردم یونان را شاعر کرد / یادداشتی به بهانه درگذشت موسیقی ساز برجسته یونانی

نگاهی دیگر: نگاهی به کارنامه پربار انیو موریکونه / سراینده شعر موسیقی

سینمای کلاسیک: یادداشتی بر فیلم «12 مرد خشمگین» ساخته سیدنی لومت / تو خشمگین مباش، فکر کن

نگاه دیگر: نگاهی به کارنامه هنری، سینمایی جک لمون / از کمدی تا درام : توانمند و بی ادعا

نقد فیلمهای روز: نگاهی به فیلم «خشم مردانه» ساخته گای ریچی / با انتقام به گذشته بنگر

ویتوریو استورارو؛ اسطوره زنده هنر فیلمبرداری صنعت سینما

نقد فیلمهای روز: یادداشتی بر فیلم «خائن آمریکایی» / کلاس بازیگری آقای پاچینو

 

مشاهده بیشتر

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + 12 =

دکمه بازگشت به بالا