یادداشت ویژه: قتل یک کارگردان سینما / شوک ایران از جنایت اکباتان

 

عصرسینما؛ رضا صائمی

چه تاریخ حیرت انگیزی داریم ما!. حتی تکرار آن هم تکرار یک تراژدی مشابه است. الان اگر کلیدواژه قتل بابک خرمدین را در گوگل سرج کنید دو اسم مشترک با دو شکل از مرگ مشترک می آید. هم بابک خرمدین سردار مبارز ایرانی به واسطه توطئه خانوادگی به قتل رسید و دست و پاهایش را قطع کردند؛ هم بابک خرمدین کارگردان و مدرس سینما به دست خانواده اش به قتل رسید و مثله مثله شد!.

شاید خودش گمان نمی کرد سرنوشتی هولناک تر از سرنوشت برخی شخصیت ها در ژانر وحشت پیدا کند. گاهی زندگی ترسناک تر از سینما می شود. سینمایی که در آن فیلم «خانه پدری» کیانوش عیاری را سه بار توقیف می کنند به بهانه خشونت عریان و فرزندکشی. اما قصه آن همچنان در جامعه ما در حال رخ دادن است. هنوز هم فرزندان در خانه پدری به قتل می‌رسند. یک روز دختر و روزی دیگر پسر. گرچه پسرکشی در ادبیات کهن ما هم قصه پرغصه‌ای است، که فردوسی در شاهنامه‌اش به آن پرداخت. گویی ردپای ممتد سهراب‌کشی در تاریخ ما تا به امروز کشیده شده و همچنان قربانی می‌گیرد.

خبر به شدت هولناک و شوک‌آور بود!. آنچه دل انسان را از شنیدن این خبر به درد می‌آورد قتل فرزند توسط پدر و مادرش است. خبری که هضم آن دشوار است و از هر طرف به آن نگاه کنی باورکردنی و توجیه‌پذیر نیست. آن هم در یک خانواده‌ای که اهل فرهنگ و هنرند و انتظار می‌رود نگاه زیباتری به زندگی داشته باشند.

در مراسمی که دی‌ماه ۹۴ به بهانه اکران فیلم بابک خرمدین در موزه سینما برگزار شد، او از پدرش دعوت کرد به روی صحنه بیاید و پدرش در سخنانی کوتاه گفته بود: “به نام خداوند آموزگار و به نام شهدای گلگون‌کفن جنگ هشت ساله و درود به شرافت آن شهدا که مملکت را حفظ کردند. من سرهنگ پیاده ستاد خرمدین هستم. ۳۰ سال خدمت کردم، ۶۹ ماه در مناطق عملیاتی بودم، دو مرتبه شیمیایی شدم و ۴ بار ترکش خوردم و خوشحالم که در مقابل مملکت انجام وظیفه کردم. به جوانان توصیه می‌کنم از این گهواره وطن غافل نباشند چون رشد و سربلندی آنان در همین مملکت اتفاق می‌افتد. از این ۳۰ سال خدمت ۱۷ سال را دور از خانواده انجام وظیفه کردم و تمام زحمات خانواده روی دوش این خانم عزیزم (همسرش) بود که وطن دوم من هستند”.

جالب اینکه همین مرد بعد از دو روز به دو قتل دیگر اعتراف کرده: دختر و دامادش. این خبر تکمیلی، مضاعف شدن هولناکی این جنایت بود که با رازگشایی دوست یکی از دختران این پدر معلوم شد که او دخترش را آزار جنسی می داده و آنکه متهم به بی اخلاقی یا بیماری جنسی است، پدر است و نه پسر.

پدری که هیچ عذاب وجدانی ندارد و نه تنها احساس گناه و پشیمانی نمی کند، که در کلانتری به زمین افتاده و سجده شکر می کند که به آرامش رسیده است!.

کدام فیلم ترسناک و ژانر وحشت را می توانید پیدا کنید که به این اندازه مخوف و تکان دهنده باشد. هیچ قابی ترسناک تر از صحنه ای از انتقال چمدان حامل جسد به آسانسور که از دوربین های مدار بسته گرفته شده نیست. پدری که عین قاتلین بالفطره و مجرمان حرفه ای خیلی خونسردانه در حال جابه جایی چمدان حاوی مقتول است. جسد پسرش!.

این اتفاقات تلخ و هولناک نشانه یک بیماری جدی در جامعه ما است و تلنگری به این‌که جامعه به آستانه یک سقوط اخلاقی رسیده و باید برای آن چاره‌ای اندیشید.

خود هنر و سینما یکی از بهترین ابزارهای موثر برای آسیب‌شناسی و کمک به جامعه است تا بتواند خشم خود را مدیریت کند و برای بهتر زیستن و اخلاقی بودن قصه بگوید. جامعه ایرانی با یک بحران روانی و اخلاقی بغرنجی دست و پنچه نرم می‌کند که همه نهادها؛ به ویژه نهادهای فرهنگی و هنری باید برای عبور از این بحران راهکاری جدی و راهگشاه بیابند و جامعه را از فروغلتیدن بیشتر در این نابسامانی رفتاری و اخلاقی نجات دهند.

اکنون زمان هنر برای هنر نیست، نوبت هنر برای رستگاری است. در جامعه ای زندگی می کنیم که حجم اخبار و رخدادهای بد و بلایا و فجایع انسانی و اجتماعی به قدری رو به افزایش است که کسی از حاشیه امن برخوردار نیست. نه حاشیه امن روانی نه اجتماعی. هر روز شاهد یک اتفاق تلخ و تکان دهنده هستیم. در همین چند روز شاهد یک قتل فجیع خانوادگی و صحنه ای از کتک خوردن تحقیرآمیز یک دختر جوان توسط رئیس یک بانک بودیم. اخباری که نفس می گیرد و چیزی برای ذهن آرام که لازمه یک زندگی بدون دغدغه و حداقلی است باقی نمی گذارد.

اینجاست که هنر از جمله سینما باید پا به به میدان بگذارد و در کنار جامعه شناسان و روانشناسان به داد مردم برسد!. واقعیت ها آنقدر تلخ و زهرآگین است که گاهی تاب تحمل آن نیست. واقعیت های شوم و سیاهی که دارد ما را خفه می کند و هنر باید به دادمان برسد. به قول نتیجه هنر اگر نبود واقعیت ما را خفه می کرد!.

اعتراف پدر و مادر بابک خرمدین

مطالب دیگری از نویسنده این یادداشت:

یادداشت ویژه: شبکه نمایش خانگی ؛ خاستگاه هنری یا بنگاه مالی!

تحلیلی بر وضعیت سینمای کشور در سال 99 / سال سخت و سیاه سینمای ایران

از تعطیلی سینمای عصر جدید تا به خط پایان رسیدن مجله فیلم، خانه نشین شدن اهالی قدیمی سینما و… / سینما در مرز فروپاشی!

نقد میز نقد هفت / نقدها را بود آیا که عیاری گیرند!

نگاهی به موج حضور بازیگران در تبلیغات بازرگانی / کالایی شدن بازیگری!

درباره جدال کلاه گیس در سینمای ایران / کلاه گیس سینمایی و کلاه شرعی سیاسی!

 

مشاهده بیشتر

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 3 =

دکمه بازگشت به بالا