تلویزیوننقد سریال

دوستانی بهتر از برگ درخت / به مناسبت بیست و ششمین سالگرد پخش سریال «دوستان»

حسین ارومیه چی‌ها: بیست و سوم سپتامبر 1994 احتمالا هیچ کس حتی خود سازندگان سریال «دوستان» هم فکر نمی کردند درست یک دهه بعد در ششم ماه می هنگام پخش آخرین قسمت، بینندگانی با چشمانی اشک آلود تیتراژ پایانی مجموعه را برای دویست و سی و ششمین بار تماشا کنند. واقعیت این است که دیوید کرین و مارتا کافمن در طول فعالیت هنری کم تعداد ( به عنوان سازندگان اصلی سریال) و ارزشمند خود هرگز نتوانستند به موفقیت دوستان حتی نزدیک شوند. موفقیتی که از ترکیب فوق العاده گروه بازیگران تا تیم نویسندگان و سازندگان همگی به طور مشترک در آن سهیم هستند. نکته ای باعث می­شود همچون نام مجموعه رابطه دوستانه را در تمام مراحل تولید و پخش سریال شاهد باشیم. همین مساله باعث می شود تا حضور هیچ کدام از بازیگران را به طور جداگانه در دیگر سریال ها در حد و اندازه حضورشان در این مجموعه ندانیم و این گروه شش نفره را از جادویی ترین ترکیب های بازیگری در تاریخ تلویزیون آمریکا قلمداد کنیم. دنباله جویی یکی از ضعیف ترین این نمونه هاست که بعد از دو فصل به دلیل همین عدم موفقیت لغو شد.

«دوستان» شروع ساده ای دارد و به مرور با استفاده از رفت و برگشت های زمانی ما را با شخصیت ها و ویژگی های منحصر به فردشان آشنا می کند. اپیسود به اپیسود جان می گیرد و سرشار است از شوخی های متنوع و بامزه. یکی از درگیرکننده ترین رابطه های عاشقانه را در دل خود رقم می زند و با ایده های مختلف آن را تا قسمت پایانی ادامه می دهد. مساله ازدواج همجنسگرایی را در ابتدای دهه نود مطرح می کند و با همین ایده یکی از دغدغه های ذهنی شخصیت اصلی اش را شکل داده و زمینه ساز شوخی های مختلف می شود. در عین سادگی آنقدر روابط را همدلی برانگیز به تصویر می کشد که در همان فصل های ابتدایی بیننده را مجذوب خود می کند.

راز موفقیت سریال ترکیب ذهن های مختلف گروه نویسندگان با ایده های گوناگون، اعتماد مدیران شبکه و ترکیب فوق العاده بازیگران در کنار هم است. به ندرت می توان اپیزودی را بدون حضور یکی از دوستان تصور کرد. این مساله باری بازیگران مهمان نیز صادق است. حضور اندک و ماندگار شخصیت هایی که به سرعت به عضوی جدایی ناپذیر بدل می شوند و بیننده را با خود همراه می کنند. نگاه کنید به شخصیت جنیس که هربار حضورش بار شوخی ها و کمدی سریال را دوچندان می کند. و این درست همان چیزی است که من با هر بار پیشنهاد کردن این سریال به دیگران و مواجه شدن با پاسخی که نمونه های مشابه این سریال را ارجح می دانند، یادآور می شوم. نمونه هایی که چطور با مادرت ملاقات کردم و تئوری بینگ بنگ تنها دو مورد از آنهاست. دوستان هرچند محصول زمانه خودش است اما در مقوله شوخی ها اصالت دارد و با گذشت 16 سال از پایان پخشش نیز همچنان می خنداند.

 

 

برای کمتر سریالی این میزان از گمانه زنی ها و درخواست ها برای جمع شدن دوباره گروه بازیگران و ساخت یک بازسازی ایجاد شده و هر سال هم طرفداران را به نحوی ناامید می کند.(به جز امسال که ظاهرا بیماری کرونا سبب ناامیدی شد) دیالوگ های کمتر سریالی این میزان در میان طرفداران محبوب شده و بعضا در فرهنگ زبانی نیز برای توصیف موقعیت های خاصی به کار می روند. بازیگران کمتر مجموعه ای در فصل های انتهایی به این درجه از محبوبیت و شهرت رسیده اند که میزان دستمزدشان سازندگان را به زحمت بیندازد و احتمالا کمتر سریالی است که مانند «دوستان» در اکثر نقاط دنیا هوادار داشته باشد.

مانیکا، راس، ریچل، چندلر و جویی هر کدام نماد تیپ های شخصیتی می شوند که با ویژگی های خاص خود موافقان و مخالفان خود را دارند. جوانانی از طبقه ای متوسط با گذشته ای معمولی و بعضا غیرمعمول که ده سال حضورشان در کنار یکدیگر را برای ما به معرض نمایش می گذارند. مردان سریال احتمالا در هربار عاشق شدن یا ناکامی شان در روابطشان حرص خیلی ها را درآورده اند و خیلی ها با دیدن چنین موقعیت های به تجربه های مشترک خودشان فکر کرده اند و نزدیک ترین رابطه را با کاراکتر مجموعه حس کرده اند. چه بسیار وقت هایی که یک جوان بیست و چندساله مجبور شده به خاطر رسیدن به عشق واقعی اش، از محبوب فعلی اش دست بکشد و شب هنگام زیر باران رعدآسا عشقش را در آغوش بکشد و به ندای دلش گوش کند. لحظه هایی که در آن پیدا کردن عشق واقعی غیرقابل تصورترین و شیرین ترین تجربه ای می شود که هر دختر یا پسری می تواند به آن برسد. تجربه هایی که تمامی مراحلش با فراز و نشیب طی می شود و در عین احمقانه و خنده دار بودنِ خیلی از برخوردها، بسیار ارزشمندند. تلویزیون هیچ گاه نتوانسته در یک سیت کام به این میزان از همدلی میان شخصیت و بیننده برسد و این دقیقا همان چیزی است که دوستان را از بقیه نمونه های مشابهش متمایز می کند. همین می شود که دلمان می خواهد سر به تن هیچ کدام از دوست دخترهای راس نباشد و نتوانیم او را جز با ریچل تصور کنیم. جویی در عین دون ژوان بودن در درک ساده ترین مسائل کودن باشد و در عین حال قوی و کودک بماند. فیبی ابسوردترین شخصیت سریال، ذره ای متفاوت نباشد و پیش بینی نشده ترین واکنش ها را در معمولی ترین شرایط از خود بروز دهد و همگی مانیکا و چندلر را درست ترین زوج تاریخ بدانیم که با همه تفاوت هایشان در شرایط عادی برای یکدیگر بهترینند.

«دوستان» برای من و بسیاری از کسانی که آن را بارها تماشا کرده اند فقط یک سریال کمدی موقعیت ساده نیست. سبک زندگی ی که در این سریال نمایش داده می شود شیوه ای است که خیلی هایمان آرزویش را داریم. اینکه بعد از هر رخداد و مشکلی بتوانیم بی دغدغه برای چند دوست واقعی آن را بازگو کنیم و برای حل و فصلش پشتمان به کسانی گرم باشد که می دانیم بودن و حضورشان محدود به شرایط و منفعتشان نیست. همه دلخوشی مان یک دورهمی ساده در کافه محل زندگی مان باشد و خندیدن و بی خیال شدن. داشتنِ دوستانی که مانند فیبی آنقدر مهربانند که دیدن چهره خندان دیگران برایشان خیلی با ارزش تر از ناراحتی شان است و حتی در سخت ترین شرایط هم تلاش می کنند، دوستی شان –این تنها دارایی مهم و کمرنگ شده دنیای امروز- به خطر نیفتد.

 

 

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن