کلودیو کاردیناله: اروپائی محبوب (2025-1938)

پایگاه خبری تحلیلی «عصر سینما»؛ علی زنداکبری – وقتی فدریکو فلینی در فیلم «هشت و نیم» (۱۹۶۳) از کلودیا کاردیناله استفاده کرد، جای تعجب نبود که او نقش دختر رویایی همزادش را روی پرده سینما بازی کند. در آن زمان، کاردیناله که در سن ۸۷ سالگی درگذشت، به عنوان یک ستاره بزرگ سینمای ایتالیا ظهور کرده بود. در همان سال، او در فیلم یوزپلنگ اقتباس عالی لوکینو ویسکونتی از رمان جوزپه توماسی دی لامپدوسا، در نقش یک سیسیلی جذاب که توسط افسر خوشقیافه گاریبالدی آلن دلون مورد توجه قرار گرفته بود، ظاهر شد.
کسانی که نسخه کامل فیلم را دیدهاند، خاطره والس کاردیناله با شاهزاده پیر با بازی برت لنکستر را از یاد نخواهند برد. این فیلم نخل طلای جشنواره کن را برای ویسکونتی به ارمغان آورد. در پایان دهه، کاردیناله به یک بازیگر موفق بینالمللی تبدیل شده بود و با بازی در تنها نقش زن در بلندپروازانهترین وسترن سرجیو لئونه، «روزی روزگاری در غرب» (۱۹۶۸)، تحسین بیشتری را به خود جلب کرد. او نقش یک روسپی سابق اهل نیواورلئان را بازی کرد که به تازگی با مردی خوشقلب که قطعه زمینی خریده ازدواج کرده است، اما زمانی که لحظه پیوستن به او میرسد، متوجه میشود که بیوه شده است.
لئونه و فیلمبردارش تونینو دلی کولی ترتیبی دادند که کاردیناله سهم مناسبی از کلوزآپها را در فیلمی که در آن بیشترین توجه عکاسان بر چهرههای سه همبازی تأثیرگذار اما بیاحساسش، هنری فوندا، چارلز برانسون و جیسون روباردز متمرکز بود، به دست آورد. سه فیلمی که کاردیناله را به عنوان یک ستاره جدید ایتالیایی معرفی کردند، همگی اقتباسهای ادبی به کارگردانی مائورو بولونینی بودند. در فیلم «آنتونیو زیبا» (1960)، او همسر ناراضی مارچلو ماسترویانی بود که با زیبائی او دچار تناقض شخصیتی شده بود. در فیلم «لا ویاچیا» (۱۹۶۱)، او دختری روستایی بود که در اواخر قرن نوزدهم در فلورانس به کارهای پست روی میآورد؛ در فیلم «سنیلیتا» (۱۹۶۲)، که بر اساس کتاب ایتالو اسوو ساخته شده بود، او حتی در این فیلم سیاه و سفید نیز باز هم درخشید و منتقدان لب به تحسین او گشودند.
کاردیناله تا آن زمان به دلیل لهجه سیسیلی با لهجه فرانسویاش توسط بازیگران دیگر دوبله میشد، اما فلینی آنقدر صدای او را مناسب کاراکترش دید که اجازه داد در فیلم «هشت و نیم» از آن استفاده کند.
در همان سال، او اولین نقش مهم خود را در یک فیلم انگلیسی زبان به نام «پلنگ صورتی» بازی کرد که بلیک ادواردز اصرار داشت یکی از لوکیشنها را به ایتالیا تغییر دهد تا او را در فیلم خود داشته باشد.. (سی سال بعد، ادواردز دوباره او را انتخاب کرد، این بار در نقش مادر روبرتو بنینی، در فیلم کمتر موفق «پسر پلنگ صورتی».)
کاردیناله در چندین فیلم هالیوودی که اکثراً به یاد ماندنی نیستند، از جمله «دنیای سیرک» (۱۹۶۴) ساخته هنری هاتاوی با جان وین و «حرفهایها» (۱۹۶۶) ساخته ریچارد بروکس با لنکستر، نقشهای اصلی را بر عهده گرفت. کاردیناله این فیلم را بهترین فیلم هالیوودی خود میدانست، اما همیشه خود را یک بازیگر اروپایی میدانست و در دهه ۷۰ به قاره اروپا بازگشت و در پاریس ساکن شد.
کلود (نام مستعاری که برای او انتخاب شده بود) یکی از چهار فرزند متولد تونس، از مهاجران سیسیلی، یولاندا (با نام خانوادگی گرکو) و فرانکو کاردیناله، بود. او در کودکی بیشتر به زبانهای فرانسوی و عربی صحبت میکرد تا ایتالیایی. او در مدرسه نمرات خوبی کسب کرد و پدرش که به عنوان کارمند کار میکرد، میخواست او معلم شود. اما در نوجوانی در مسابقهای به عنوان زیباترین دختر ایتالیایی در تونس برنده شد و جایزه آن سفری رایگان به جشنواره فیلم ونیز در سال ۱۹۵۷ بود، جایی که او سوژه عکاسان بود.
او در دو فیلم فرانسوی که در تونس فیلمبرداری شده بودند، بازی کرد که در یکی از آنها، گوها (۱۹۵۸)، به کارگردانی ژاک باراتیه، نقش یک دختر عرب را در مقابل عمر شریف بازی کرد. پس از ونیز، والدینش به او اجازه دادند تا برای تحصیل در یک مدرسه تئاتر به رم برود. عکسی از او توجه فرانکو کریستالدی، تهیهکننده، را جلب کرد. او به دنبال کسی برای بازی در نقش خواهر یکی از اعضای گروه سارقان بیعرضه در کمدی کالت ماریو مونیچلی با عنوان «معامله بزرگ در خیابان مدونا» (۱۹۵۸) بود.
کاردیناله این نقش را به دست آورد. با این حال، او در این مدت مخفیانه باردار شده بود و پسری به نام پاتریک از کریستالدی به دنیا آورده بود و کریستالدی او را تحت قرارداد خود او را مجبور کرد که بگوید او برادر کوچکترش است. کریستالدی به او گفت: «ستارگان سینما فرزند نامشروع ندارند.» اگرچه کاردیناله از کریستالدی به خاطر شروع حرفهاش سپاسگزار بود و در سال ۱۹۶۶ با او ازدواج کرد، اما کاردیناله بعداً به رنجش خود از نحوه برخورد کریستالدی با او در آن سالهای اولیه اعتراف کرد. او در زندگینامه خود نوشت: «احساس میکردم زندانی هستم، کارمندی با حقوق ثابت.» پس از حضور در فیلم «حقایق قتل» (۱۹۵۹) ساخته پیترو جرمی، او برای بازی در نقش یک دختر خدمتکار ایتالیایی در فیلم «طبقه بالا و طبقه پایین» (۱۹۵۹) ساخته رالف توماس به لندن فرستاده شد. سپس در فیلم «آسترلیتز» (۱۹۶۰) ساخته ابل گانس در کنار اورسن ولز ایفای نقش کرد و در همان سال با اولین همکاریاش با ویسکونتی در فیلم «روکو وبرادرانش» به شهرت بیشتری رسید. کاردیناله بعدها گفت که ویسکونتی «به من آموخت که زیبا باشم». در سال ۱۹۶۵، او برای سومین بار تحت کارگردانی او، در فیلم «از هزاران لذت» ظاهر شد.
پس از «روزی روزگاری در غرب»، کریستالدی قراردادی با شوروی برای تولید مشترک «چادر قرمز» (۱۹۶۹) به کارگردانی میخائیل کالاتوزوف امضا کرد. در این فیلم حماسی درباره ژنرال نیروی هوایی ایتالیا، اومبرتو نوبیله (با بازی پیتر فینچ)، که پروازش به قطب شمال در سال ۱۹۲۸ با یک کشتی هوایی به فاجعه انجامید، کاردیناله نقش نامزد یکی از خدمه نوبیله را بازی میکرد.
فیلم کالاتوزوف شکست خورد، اما کاردیناله با شیرین کاریهای خود بین لهستانیها، ایتالیاییها، آمریکاییها و بریتانیاییها از محبوبیت بالئی برخوردار شد و در فیلم مشترک بینالمللی دیگری به نام «ماجراهای جرارد» (۱۹۷۰) بازی کرد، فیلمی طنزآمیز از یرژی اسکولیموفسکی که برگرفته از داستانهای طنز آرتور کانن دویل بود.
پس از همکاری مجدد با ویسکونتی و لنکستر در فیلم «قطعه مکالمه» (۱۹۷۴)، او در فیلمی درباره کامورای ناپلی به نام «من گواپی» (۱۹۷۴) به کارگردانی پاسکواله اسکوئیتیری ظاهر شد و با او رابطهای خصوصی و حرفهای را آغاز کرد که منجر به طلاقی تلخ از کریستالدی شد.
اسکوئیتیری او را در نقشهای پرمحتوا و مهمی کارگردانی کرد که از جمله بهترین آنها بدون شک نقش اصلی فیلم «کلارتا» (۱۹۸۴) درباره معشوقه بنیتو موسولینی بود.
از دیگر فیلمهای قابل توجه او در این دوره میتوان به «فیتزکارالدو» (۱۹۸۲) ساخته ورنر هرتزوگ که در آن نقشی کوچک اما محوری داشت و اقتباس تلویزیونی چهار ساعته لوئیجی کومنچینی که در سال ۱۹۸۶ از رمان پرفروش «لا استوریا» نوشته السا مورانته ساخته شد، اشاره کرد.
چهل سال پس از اولین حضورش در ونیز، جشنواره فیلم ونیز در سال ۱۹۹۷ به او شیر طلایی اهدا کرد و در سال ۲۰۰۲ جایزه یک عمر دستاورد هنری را از جشنواره فیلم برلین دریافت نمود.
او اولین بازی صحنهای خود را در سال ۲۰۰۰ در پاریس، در نسخه فرانسوی یک نمایش ایتالیایی به نام «لا ونکسیانا» انجام داد، اما به بازیگری ادامه داد و در سال ۲۰۱۳، زمانی که تعداد نقشهایش با فیلم «هنرمند و مدل» به ۱۳۵ رسیده بود، به گاردین گفت: «نمیخواهم متوقف شوم.» آخرین فیلم او درام تونسی-ایتالیایی «جزیره بخشش» (۲۰۲۲) بود.
او که در فرانسه زندگی میکرد، برای یونسکو کار میکرد، در حالی که اسکوئیتیری به زندگی در رم ادامه داد. آنها در دهه ۹۰ از هم جدا شدند. دخترشان، کلودین، در سال ۱۹۷۹ به دنیا آمد، سالی که کاردیناله نیز مادربزرگ دختر پاتریک، لوسیلا، شد.




