نگاه دیگر: مروری بر زندگی و کارنامه هنری، سینمایی آنتونی کوئین / حمزه؛ شیر صحرا

 

عصرسینما؛ علی زنداکبری

آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین (آنتونی کوئین) متولد چی واوا (هوآهوآ)، مکزیک در بیست و یکم آوریل 1915. محل تولدش محله ای حلبی آباد و خانواده اش نیز خانواده ای فقیر بود. مادرش مکزیکی و از تبار آزتک و پدرش نیمه ایرلندی/مکزیکی بود که پس از مبارزه در کنار پانچو ویا (از ژنرالهای انقلاب مکزیک)، تصمیم گرفت تا به همراه خانواده به کالیفرنیا مهاجرت کند. آنتونی در 10 سالگی پدرش را از دست داد. او بعدها با توان و انرژی یک مکزیکی با بنیه بالا و با نزدیک به دو متر قد، بوکسوری آماتور شد و مدتی نیز به کار واکسی مشغول شد، گاهی نیز به عنوان واعظی دوره گرد گذران زندگی می نمود و اغلب اوقات به خاطر نیروی جسمانی مناسب همواره به عنوان کارگر جایی برای کار پیدا می کرد، از جله کارگری در کشتارگاه.

او برای رهایی از زندگی سخت تصمیم به تحصیل گرفت و موفق شد بورسیه تحصیلی معماری را دریافت نماید. به معماری علاقه وافری داشت و کتاب های آن را با ولع مطالعه می کرد. کم کم علاقه خود را به انواع هنر دریافت و شروع به طراحی و نقاشی نمود و در کنارش نویسندگی هم می نمود. در این هنگام بود که به بازیگری علاقه مند شد، اما چه کسی به جوانی که به خوبی انگلیسی صحبت نمی کرد (تا آنجا که در تلفظ حرف ((ژ)) مشکل داشت) صورتش زمخت بود و علاوه بر آن جزء اقلیت رنگین پوست نیز به حساب می آمد در هالیوود آن زمان، نقشی می سپرد؟. در هنگام تحصیل با معمار نام آور آمریکایی فرانک لوید رایت آشنا شد و با او رفاقتی صمیمی و طولانی را آغاز نمود. با وجود تمام نقایصش در جلب نظر اهالی هالیوود، در 1936 موفق به کسب چند نقش کوتاه شد. در یکی از این نقشها که در نقش سرخپوستی ظاهر شده بود مورد تحسین گری کوپر یکی از نماد های سینمای وسترن قرار رفت و از آنجا مورد توجه کارگردانها قرار گرفت.

اما هیولاهای استودیویی او را به دلیل ظاهر مردانه، بزرگ، قوی و با سیمایی خشن، اغلب در کاراکترهای رنگین پوست، بزهکار و خلافکار بکار می گرفتند.

در 1937، با کاترین ب. دومیل، دختر سسیل ب. دومیل در یک فیلم آشنا و با یکدیگر ازدواج کردند که ازدواج پر دردسری بود. پدر زنش هیچگاه به او کمکی نکرد. کوئین تصمیم گرفت دیگر زیر بار انگ «اقلیت» بودن نرود و نقشهای کم ارزش  و منفی را کنار بگذارد. ولی مجبور شد تا 1947 صبرکرده و منتظر فرصتی مناسب بماند.

نقش های بهتری هم نصیبش شد؛ اما در قالب شخصیت های مکزیکی، عرب، یونانی و حتی باسکی. او سعی کرد به تنهایی با هر یک از نقش هایش خصوصیات قومی را نشان دهد که به حاشیه اجتماع رانده یا به لحاظ عقیدتی بی ارزش شناخته شده است. اما سرانجام موفق می شود تا خود را بالا بکشد.

در 1947، بر صحنه برادوی با نقش اسنتلی کوالسکی در اجرای «اتوبوسی به نام هوس» به عنوان بازیگری توانا شناخته شد. با دیده شدن توانایی هایش در نقش برادر زاپاتا در کنار مارلون براندو در فیلم «زنده باد زاپاتا» ساخته الیا کازان و محصول 1952، به اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل رسید. در 37 سالگی، که هالیوود آن موقع او را جوان نمی دانست، مجبور شد با ایفای نقش اصلی در چند فیلم کم هزینه تولید استودیوها، جبران مافات کند.

فیلم «زنده باد زاپاتا»

نقش “زامپانو” پهلوانی دوره گرد در کنار جولیتا ماسینا در فیلم «جاده» ساخته فدریکو فلینی، اعتباری ویژه به کارنامه هنری اش بخشید. او همدلی تماشاگران را با “زامپانو” برانگیخت و مورد تحسین منتقدان و علاقه مندان جدی سینما قرار گرفت. این هنرمند شیفته هنرهای تجسمی با دید روشنفکرانه خود با انتخاب نقش های بعدی، خود را از قالب کلیشه شده مردان خشن، بیفکر و پرخاشگر رها نمود.

در فیلم «شور زندگی» ساخته وینسنت مینه لی (محصول 1956)، که فیلمی زندگینامه‌ای در مورد زندگی نقاش مشهور هلندی وینسنت ون گوگ بود، در مقابل کرک داگلاس، نقش “پل گوگن” را با چنان پتانسیلی ایفا می کند که تعادل پیرنگ فیلمنامه بنا شده از تضاد رفتاری/درونی دو هنرمند، فیلم را به همگرایی هنری خاصی می رساند که هر تماشاگر را وادار می کند خود را در رویا، نقاشی ببیند در دوره رخدادهای فیلم.

کوئین به حق دومین اسکارش را برای «شور زندگی» وینسنت مینه لی دریافت کرد؛ در حالی که کرک داگلاس دست خالی برگشت. در همین سال/1956، به خاطر فیلم «گوژپشت نتردام» دوپاری ژان دلانوآ، به تغییر شکل و اندام خود تن می دهد تا نقش کازیمودو و گوژپشت را با قدرت در برابر اسمرالدای، جینالولو بریجیدا به یکی از خاصترین اجراهای نوول ویکتور هوگو تبدیل کند.

آنتونی کوئین در فیلم «شور زندگی»
آنتونی کوئین و کرک داگلاس در نمایی از فیلم «شور زندگی»

در 1958 کوئین با بازسازی فیلم «بوکانیر» پدرزنش(سیسیل ب دومیل)، کارگردانی را نیز تجربه می کند، هرچند فیلم چندان مورد استقبال قرار نمی گیرد. یک سال بعد، در نقش یک اسکیمو، در فیلم نیکلاس ری ایفای نقش می کند: «بی گناهان وحشی»(در ایران: برف های خونین).

طی دهه 1960 کارنامه هنری کوئین در حدی مطلوب میان فیلم های هنری و فیلم های عامه پسند در نوسان است، از یک سو «توپ های ناوارون» (1961) و «لورنس عربستان» (1962) را دارد و در سوی مقابل «زوربای یونانی» (1964) و «باد تند در جامائیکا» (1965).

او با شور و علاقه ای زیاد علیرغم کج خلقی های اهالی هالیوود، بی پروا به ایفای نقش های دلخواهش می پردازد؛ گاهی در آمریکا و گاهی در ایتالیا. نقش هایی که به نوعی هجو کویین قهرمان با ابروهایی در هم کشیده است. به گفته خودش در همان سالها: “رفاه و آسایشی که می خواهند بسیار گران است”. لذا هیچگاه کتمان نکرد برای حفظ خانواده پر جمعیتش نیاز به پول کافی دارد. از اینرو بدون وقفه به ایفای نقش های پیشنهادیش پرداخت.

در 1972، پس از انتشار نخستین کتاب شرح حالش با عنوان «گناه اصلی The Orginal Sin»، با یاری دانیل پیزنر روایت جدیدی از زندگی پرفراز و نشیبش در 1995 تحریر می کند، تحت عنوان One Man Tango (در ایران: تانگو تک نفره، لقبی که اورسن ولز به او داد). کوئین خود را در کتاب یا مردی مغرور معرفی می کند یا هنرمندی سرشناس با قلبی مهربان. در این کتاب خواننده، کویین خشن و صریح را بهتر می بیند. او باربارا استنویک را “مکاری حسابگر که از او خوشم نمی آمد” معرفی و مریلین مونرو را “موطلایی تهی” تفسیر می کند. در مورد یول برینر که او را در بوکانیر کارگردانی کرد، می گوید: “او یکی از آن نوع آدم های پرمدعای کسب و کار نمایش بود”. یا در مورد لورنس اولیویر که با او در برادوی همبازی بود و عمیقاً هم به او علاقه داشت، ادعا می کند که “او ابلهی بود از طبقه عامی! آدمی تا بدین حد بی ذوق را کمتر دیده ام”.

مطبوعات در ابعاد وسیعی به زندگی پر ماجرای او پرداختند. به خصوص طی سال های پایانی عمرش، جدایی از همسر دومش پس از 30سال، افشاگری های آزاردهنده ای را در پی داشت. یکی از پسران او به نام دنی کوئین، تأیید کرد که: “پدرم یک هیولا است، او را دیده ام که مادرم را تا حدی کتک می زند که خونین می شد، خود مرا بارها با کمربند زده است چون تنها کسی بودم که مقابلش می ایستادم”. اما این ادعاها هیچگاه نه ثابت و نه پیگیری شد.

کوئین اما برای علاقمندان مسلمان سینما جایگاه خاصی دارد که با هیچ رفتاری تصویر او در ذهنشان خدشه دار نخواهد شد. ایفای نقش عموی نبی اکرم(ص)، حمزه(ع) در فیلم مصطفی عقاد با نام «رسالت»(1976) و در سن شصت سالگی و چند سال بعد بازی در نقش عمر مختار مبارز مسلمان لیبیایی در برابر ایتالیایی های اشغالگر در فیلم «شیر صحرا»(1980) باز هم به کارگردانی مصطفی عقاد، جایگاه ویژه ای را به عنوان بازیگری از سینمای کلاسیک میان مسلمانان به او بخشید. او در فیلم «کاروانها»ی جیمز فارگو در سال 1978 با جمعی از بازیگران ایرانی از جمله مرحوم محمد علی کشاورز و بهروز وثوقی در کنار کریستوف لی انگلیسی به ایفای نقش پرداخت.

آنتونی کوئین

آنتونی کوئین در نقش همه نژادهایی که در هالیوود به عنوان حاشیه نشین دیده می شدند و به حساب نمی آمدند گذشته از آنکه ممکن است چه تبعاتی برایش داشته باشد ایفای نقش نمود. از یونانی ها و مکزیکی ها و چینی ها تا اسکیموها و سرخپوست ها. او هیچگاه تن به سیستم تحمیلی هالیوود نداد و هر نقشی را که چه به لحاظ هنری و چه به لحاظ مالی احتیاج داشت ایفا نمود. بسیاری بهترین نقش او را همچون خودش در «زوربای یونانی» ساخته 1974 مایکل کاکویانیس و با موسیقی به یادماندنی میکیس تئودوراکیس می دانند؛ اما نگارنده همیشه او را حمزه، «شیر صحرا» به یاد خواهد آورد.

آنتونی کوئین در کتاب دومش از وراثش می خواهد که جسدش را به خاک نسپارند، بلکه آن را در مرغزاری به آفتاب سوزان زادگاهش بسپارند، “بگذارید جسدم زیر آفتاب سوزان چی هوآهوآ بگندد. پرندگان بقایایم را خواهند خورد،،، حرکت تند بال هایشان اندکی از مرا در سرتاسر کشور می پراکند”.

آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین طی 60 سال فعالیت مستمر هنری در بیش از 300 فیلم ایفای نقش کرد و 2 اسکار در کارنامه اش ثبت شد و هیچگاه دست از جنگیدن با اتفاقات اطرافش نکشید. آنتونی کوئین در 80 سالگی گفت: “اجل دور و برم می پلکد. برای این که خیالش را راحت کنم، نقاشی و طراحی و پیکرتراشی می کنم. به پروردگارم گفته ام که کمی به من فرصت بده. هنوز کارهای ناتمام زیادی دارم”. وی در سه ژوئن 2001 مدتی پس از پایان آخرین اثرش: «انتقام فرشته» ساخته مارتین برک درسن 86 سالگی دنیای سینما را تنها گذاشت.

آنتونی کوئین

مطالب دیگری از نویسنده این یادداشت:

نگاهی به سینمای روبر برسون کارگردان مطرح فرانسوی / سروده های فیلسوفی با یک دوربین

نقد سریالهای روز جهان: تحلیل و بررسی مینی سریال «میر از ایست تاون» / تنها وظیفه ما عشق ورزیدن است

ستون‌های قدرتمند یک امپراطوری / نگاهی به فصل مهم شکل‌گیری کمپانی مترو گلدوین مایر از ابتدا تا دهه 60

سینمای کلاسیک : نگاهی به فیلم «پنجره عقبی» ساخته آلفرد هیچکاک / پنجره ای رو به زندگی

سینمای کلاسیک : یادداشتی بر فیلم «کازابلانکا» / جنگ بدون مرز ؛ عشق بدون مرز

سینمای کلاسیک : نگاهی به فیلم مطرح و تاریخ ساز «همشهری کین» ساخته اورسن ولز / وقتی غرور مرا کشت

 

مشاهده بیشتر

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 4 =

دکمه بازگشت به بالا