نگاهی به فیلم صیاد: دید مثبت به فرصت از دست رفته
همگام با چهل و سومین جشنواره فیلم فجر نگاهی داریم به فیلم صیاد

عصرسینما؛ علی زنداکبری –
دید مثبت به فرصت از دست رفته
کارگردان: جواد افشار
فیلمنامه: حسین ترابنژاد
مدیر فیلمبرداری: داوود محمدی
تدوین: خشایار موحدیان
موسیقی: مسعود سخاوتدوست
بازیگران: علی سرابی، هومن برقنورد، مارال بنی آدم، نادر سلیمانی، محمدرضا هدایتی، رز رضوی، ایوب آقاخانی، خیام وقار کاشانی، حامد شیخی
فیلمهائی بر مبنای شخصیت های حقیقی همواره چالش های خاص خود را دارند که مهمترین شان برزخ بین بیان واقعیت یا فضا سازی سینمائی است. آن دسته از فیلمهائی که بتوانند بیان واقعیت را با تکیه بر قصه پردازی سینمائی و با تسلط بر ابزار سینما تعریف کنند فیلمهای موفق در این حیطه هستند. شاید منصور به عنوان یک اثر مشابه یا تختی مثالهای موفق آثاری هستند که بر مبنای شخصیتهای ملی، قهرمانها ساختار قابل قبولی داشته اند. اما صیاد به هیچ عنوان در شان یک قهرمان ملی ساخته نشده است.
جسارت عوامل فیلم در پرداختن به مقطعی از زندگی یکی از فرماندهان موفق ایران قطعا قابل تقدیر است اما هنر پرداخت به شخصیت حقیقی چنین فردی هنری والاتر را می طلبد.
فیلم به خاطر عدم شخصیت پردازی مناسب در هر قدم با سکته مواجه می شود. فیلمنامه اثر از دوبخش مهم در تصویر کاراکترها تشکیل می شود دوبخشی که مکمل یکدیگرند. اول وقایع تاریخی که باید با وسواس و کنترل در بیان مو به موی آن دقت شود و دوم واکاوی شخصیت های حقیقی که وظایف حقوقی دارند. چراکه شخصیت حقوقی هر کاراکتر حقیقی بر اساس ساختار روحی-روانی فرد حقیقی شکل پیدا کرده است. در صیاد اما شخصیت حقیقی افراد در سطح مانده اند و عدم انتقال واضح شخصیت این افراد (که هر کدام نقش ویژه ای در جای خود داشته اند) بازیگران را برای ارتباط با کاراکترشان دچار مشکل نموده است. از اینرو اکثر بازیها به طور مصنوعی، بی روح، خشک و منفعل باقی مانده اند.

به نظر با شخصیت غیر واقعی که فیلم از سرلشکر فلاحی تصویر نموده و کاراکتر نه چندان حقیقی که فیلم چ ابراهیم حاتمی کیا از این فرمانده ملی تصویر کرده سینمای ایران یک فیلم بر مبنای واقعیت به شخصیت حقیقی، محکم، پرتلاش، شجاع و وطن پرست سرلشکر فلاحی بدهکار است. چطور می توان تصویری چنین حاشیه ای، تصنعی با گریمی غلوآمیز و بازیگری که حتی ادای صحبت کردن شهید فلاحی را نمی تواند دربیاورد تصور کرد. کافی است فیلمهای آرشیوی و مستند و اسناد کتبی و شفاهی شهید فلاحی را ببینید، بشنوید و بخوانید، وی نه صورت سنگی و اخلاق تند فیلم چ را دارد و نه طرز صحبت فیلم صیاد را، گویی بازیگر نقش ایشان حتی در کپی تکلم لغات از زبان ایشان هم مشکل دارد. علی سرابی برای نقش صیاد بسیار تلاش کرده و در هر صحنه تمرکز و تسلط خود را حفظ کرده و در قالب بدن ورزیده شهید صیاد شباهتهای بسیار دارد اما در یکربع اول او کاملا مبهوت است گویا بازی در چنین نقشی را باور نکرده است او دیالوگ های طولانی را خوب حفظ کرده اما ای کاش در لحن، صحبتهای طمانینه، کلمات تاکیدی و فراز و فرودهای آوای شهید صیاد بیشتر کار می کرد کافی است فیلمهای مستند این عزیز را بیشتر تماشا می کرد نمیدانم شاید هم در بحث صداگذاری و هم صدابرداری اتفاقات دیگری افتاده است! سرابی در ابتدای فیلم اعتماد به نفس لازم برای ایفای چنین نقشی را نداشته اما رفته رفته تا انتهای فیلم بهتر می شود. بهترین بازیهای او در لحظاتی است که با خانواده اش می گذراند و کمی احساس را در چهره اش ورود می دهد! هومن برقنورد در نقش بنی صدر خوب عمل کرده، هم حرکات بدن و هم نوع صحبت و نگاهها بدون آنکه تقلید و کپی صِرف باشد علاوه بر نشان دادن شخصیت واقعی بنی صدر توانائی خود برقنورد را نیز ثابت می کند این کاراکتر در اصل بنی صدر برقنورد است و نه شبحی بی حس و حال از یک شخصیت در تاریخ معاصر.
شخصیت رحیم صفوی نیز برای مخاطب آشنائی چون بنده تا ثلث حضورش هنوز ناشناخته بود چه برسد به نسلهای بعد یا مخاطب بی اطلاع از شخصیت های جنگ. با توجه به تاکید شعار فیلم در وحدت نیروهای نظامی که از اهداف اصلی شهید صیاد نیز بود مناسب بود که به شخصیت شهید حسن باقری بیشتر در فیلم پرداخته شود. چراکه چند بار در فیلم، بر قدرت شهید باقری در شناسائی، ارزیابی و آنالیز مناطق جنگی و حضور دشمن تاکید می شود به ویژه در عملیات موفق طریق القدس و بازپسگیری شهر بُستان. بازیگر و گریم این شخصیت و سردار رضائی هم گریم خوب و هم انتخاب بازیگری مناسبی دارد. همانطور که پیشتر بیان شد فیلم بر اعتقاد شهید صیاد در وحدت نیروهای نظامی شکل گرفته لذا مناسب بود که در اولین برخورد صیاد و رضائی به عنوان دو کاراکتر مهم فیلم و جنگ به نحوه برخورد این دو شخصیت و مشکلاتشان اشاره نمی شد برخورد هردو آنها کاملا نشان دهنده اختلاف بین آنها بود. به جای آن کارگردان می توانست به تقابلهای نیروهای ارتشی و سپاهی در همان جلساتی که به تصویر کشیده بود اکتفا کند وگرنه باید به عملیات قادر، مشکلات عملیات و اختلافات به وجود آمده حول آن نیز اشاره می شد.

بسیاری از شخصیت های فیلم برای تماشاگر مبهم و چون علامت سوال باقی می ماند مثل سپاهی تندروئی که چندان به وی پرداخت نمی شود، دستیار بنی صدر هم علیرغم نقش مهمش در تصمیم گیریهای او چندان شناسانده نمی شود. یا همسر آمریکائی سرهنگ اسفندیار مسعودی و سرهنگی که محمد رضا هدایتی نقش آنرا ایفا می کند، فردی که گویا نماینده نامحسوس بنی صدر در ستاد کل ارتش برای پیشبرد اهداف اوست. بسی جای تعجب است که با توجه به اثر مهم همسر شهید صیاد در زندگی ایشان و بکارگیری بازیگر توانائی چون مارال بنی آدم در نقش وی و بازی خوبش و البته تاکید بر اینکه مخاطب خاطرات شهید صیاد ایشان است و قسمتی از خاطرات را هم با صدای عفت/بنی آدم می شنویم اینقدر نسبت به این کاراکتر بی اعتنائی شده است، آیا جز این است که وی نماد زنانی است که دوری عزیزانشان را با نگرانی و غم سالها تحمل کرده اند؟
چطور می توان لانگ شات های زیبای کردستان را با نماهای درشت بی ربط عوض کرد؟ فیلمبرداری در بسیاری از مواقع هر صحنه را دست کم گرفته، نگاه کنید به تصاویر صیاد از پنجره هلیکوپترها. موسیقی متن سخاوت دوست زیبا ست اما بکارگیری آن نامناسب است در بسیاری از صحنه ها صدای موسیقی و سازهای بادی آن گوشخراش است و نه تنها بار احساسی اثر را به دوش نمی کشد بلکه ضد احساس نیز عمل می کند. موسیقی در این نوع فیلمها باید نشانه غرور، حماسی و ابلاغ کننده احساس عظمت باشد. نُتها به نظر تکراری و بسیار شبیه به فیلمهای سالهای دور سینمای ایران است.
با توجه به فناوریهای نوین و قدرت اثبا شده مدیران جلوه های ویژه در ایران که در بسیاری از فیلمهای جنگی همچون دوئل، اخراجیها، تنگه ابوغریب و… دیده شده اند، دیدن چنین جلوه های ویژه کارتونی در صیاد تعجب آور بود. به کارگیری هلی کوپترها حقیقی و استفاده مناسب از آنها با حجم آتش به تصویر شده اصلا مطابقت نداشت.

کارگردان به نظر هنوز در مرحله گذار از تلویزیون به سینما است و با مدیوم سینما چندان آشنا به نظر نمی رسد فیلم به هیچ عنوان در شان شهدای بزرگی که در این فیلم هستند نبود و در حد یک فیلم تلویزیونی ساخته شده است. صیاد فرصت بزرگی بود برای یک اثر فاخر که حیف شده است اما باید با دیدی مثبت به راهی که شروع کرده نگریست.
جواد افشار به عنوان کارگردان شجاعت پرداخت به شخصیت خاصی چون شهید صیاد را داشته، وگرنه مشخص نبود که چه مقدار زمان باید بگذرد تا به چنین اسطوره ای در سینمای ایران اشاره شود. از سوی دیگر ناگفته ها و جزئیاتی که از تاریخ جنگ بیان شد بسیار با ارزش بود. افشار بار دیگر نشان داد که سینما به مثابه یک قدرت در تاریخ نگاری قابل اتکاء است او فیلم صیاد را به سندی مهم از مقطعی از زندگی شهید صیاد و دیگر سربازان ایران عزیز و جانفشانیهایشان تبدیل نموده است. راهی که او با جسارت شروع کرده، نوید نگاهی متفاوت به سینمای جنگ خصوصا عملیاتهای مهم هشت سال دفاع مقدس را می دهد و امیدواری به سرمایه گذاریهای مناسب در این حوزه را با توجه به تکنولوژیهای جدید خصوصا هوش مصنوعی را افزون می کند.




