نقد فیلم بچه مردم: بچه های آسمان
همگام با چهل و سومین جشنواره فیلم فجر نگاهی داریم به فیلم بچه مردم

عصرسینما؛ علی زنداکبری –
بچه های آسمان
کارگردان: محمود کریمی
فیلمنامه: فائزه یار محمدی، محمود کریمی
مدیر فیلمبرداری: میلاد پرتوی
جلوه های ویژه میدانی: مرتضی رمضانی
تدوین: عماد خدابخش
طراح گریم: احسان روناسی
طراح لباس: نازنین خزاعی
طراح صحنه: بابک کریمی
موسیقی: کریستف رضاعی
بازیگران: گوهر خیراندیش، رضا کیانیان، حسن معجونی، بهروز شعیبی، سیامک صفری، سیاوش چراغیپور، امید روحانی، زهرا داوودنژاد، سید جواد یحیوی، ونوس کانلی، کامبیز امینی، سیامک ادیب، زری کریمی، سیاوش جامع و همچنین مهبد جهاننوش، احسان احمدی، فرزین فلسفین و ایلیا یعقوبی
هیچ کس انتظار آنرا نداشت که اولین ساخته محمود کریمی اثری چنین پُرمایه باشد، داستان زندگی بچه ای سر راهی که در جستجوی هویتش در سه مقطع زمانی قبل از انقلاب، هنگام انقلاب و بعد از انقلاب با اتفاق های گوناگونی مواجه می شود.
محمود کریمی که مستندساز بوده و آیتم هائی از برنامه خندوانه را می ساخته در اولین ساخته خود سربلند بیرون آمده. با توجه به حضور بازیگرانی مطرح انتظار این می رفت که فیلم خوبی را شاهد باشیم چون اکثر بازیگران پیشکسوت فیلم تقریبا درکارنامه خود اثری ضعیف ندارند. اما آنچه دیدنی است حضور یک چهار بازیگر جوان نه چندان شناخته شده در مرکز داستان اصلی در میان این همه هنرمند است. مهبد جهان نوش به عنوان نقش اول یکی از این چهار هنرمند جویای نام است که با تلاش و جدیتی قابل تحسین کاراکتری باور پذیر و دوست داشتنی خلق کرده که مخاطب از ابتدا با او همراه می شود. در این خصوص به نوعی کریمی ریسک بزرگی را قائل شده و قطعا انرژی بالائی صرف هدایت او کرده است. فیلمنامه چنان نوشته شده که هر بازیگر به اندازه در نقش خود فضای هنرنمائی دارد و هیچ کس جای دیگری را تنگ نکرده و از طرفی نیز هیچکس حضوری اضافه ندارد شاید کاراکتر جواد یحیوی به علت پتانسیل بالایش و تاثیر مهمی که بر زندگی ابوالفضل/گشتاسب دارد می توانست حضور بیشتری داشته باشد اما کریمی با ایجاد توازن بین هر صحنه و ورود یک بازیگر نام آشنا نبض اثر را تا به انتها منظم نگه می دارد. مثلا حضور کاراکتر ناجی (با بازی خوب کامبیز امینی) به عنوان مدیر پرورشگاه و در عین حال کسی که رفتاری پدرانه دارد و یا گوهر خیراندیش (با بازی به یادماندنی اش در نقش مامان مهین) که به صورت دو طرفه تعادل مردانه/زنانه فضاهای داخل پرورشگاه را هم بانمک و هم با معنا می کنند و از افتادن داستان در دام غمگین بودن جلوگیری می کنند. یادمان باشد که سرنوشت این پسران در ذات خود سرنوشت غمناکی است اما فیلم آگاهانه از افتادن در دام بازی با احساسات تماشاگر دوری می کند و در عین حال طنز لوده و کلیشه ای را کاملا بایگانی می کند. طنز فیلم از دل واقعیت و کمدی موقعیت اتفاقات داستان شکل می گیرد.

این نوع طنز را در سکانس های جواد یحیوی بیشتر می بینیم. او و همسرش در مقطعی سرپرستی ابوالفضل را بر عهده دارند و آنها نام گشتاسب را به جای ابوالفضل برای او انتخاب می کنند. خود این بازی با نام شخصیت اول و تضاد اجتماعی/ظاهری آن با روشهای این خانواده موتیفی، طنز گونه به ادامه قصه می دهد اما همین پدر سرخوش با یاد دادن ادبیات به فرزند خوانده اش نقش مهمی در آینده او ایفا می کند. یا رضا کیانیان عکاسی است مهربان با لهجه زیبای تُرکی که درست در لحظه ای که ممکن است بغض به سراغمان بیاید ورق را بر می گرداند و رئالیسم داستان را به یادمان می آورد.
فیلم بی شک با قدرت کارگردانی چنین دلچسب شده. فضاسازی قصه بر پایه صحنه سازی سالهای گذشته و بازی با حس نوستالژیک مخاطب شکل نگرفته است بلکه بر القاء حسهای سرخوشانه آن دوران در ذهن و روان تماشاگر معنا می گیرد فضای ایجاد شده توسط کریمی و بده بستان او با میلاد پرتوی(فیلمبردار) فضای فیلمهای “وس آندرسون” و کمدی خاص او را به یاد می آورد مثل قاب بندیهای مرکزی، که نمونه اش را در صحنه دزدیدن کُمُدهای بایگانی پرونده ها در پرورشگاه می توان دید یا فضاسازیهائی فانتزی تصویری بازهم مثل قسمتی از همان صحنه سرقت که نوزادان پرورشگاه از خواب بیدار شده و کف آسایشگاه شروع به حرکت می کنند و کمدی موقعیت جالبی را شکل می دهند و البته نما هائی از منزل سعید معجونی. میلاد پرتوی هم قاب شناس خوبی است هم رنگ شناس خوبی اما او از طراحی صحنه عالی فیلم نهایت استفاده رو برده است. ترکیب رنگ ها نیز با طراحی لباس نازنین خزاعی و طراحی صحنه بابک کریمی با دید کارگردان پالتِ رنگی را ایجاد کرده که نه غلو آمیز است و نه غیر قابل چشم پوشی. جالب آنکه ترکیب رنگ و فضای طنز همگی در راستای قصه گوئی اثر پیشرفته. با این همگرائی کریمی به مخاطبانش فضای فانتزی خود را ارائه می کند تا هم خودش و هم تماشاگر را از قید و بند واقعیت صِرف آزاد کند به همین دلیل فیلم علیرغم روایت ساده اش تاثیر عمیقی بر مخاطب دارد. هرچند ریتم فیلم در نیمه دومش به نظر با افتی محسوس مواجه می شود اما شاید لازمه تاثیرگذاریش در صحنه های پایانی کمی فاصله گرفتن از فضای نیمه اول بوده است.
فیلم از نکات فلسفی مهمی برخوردار است و با ظرافت آنرا ارائه می کند نه شعار می دهد و نه درس بلکه با زبان سینما نشان می دهد که همه انسانها به نوعی تنها هستند و هویت شان را خودشان باید بسازند، هویت آنها در داشتن یا نداشتن پدر و مادر نیست، در نوع واکنششان به آنچه برایشان روی می دهد است. انسانها چه خانواده اول را داشته باشند چه نداشته باشند خانواده دومشان را باید انتخاب کنند و مبنای این انتخاب رفاقت است. چیزی که ابوالفضل با سه دوست خود به نوعی و با مامان مهین به نوعی دیگر به دستش آورده.

کریمی بازیهائی به یادماندنی از بازیگرانش گرفته، خیراندیش و کیانیان چنان باورپذیرند که گویی همه ما حداقل یک بار با آنها در زندگیمان برخورد داشته ایم. یحیوی و معجونی با ظرافت های بازیشان شخصیت هائی به دور از کلیشه های رایج ارائه کرده اند. بهروز شعیبی در نقش فرمانده یک کار متفاوت دیگر در کارنامه اش ثبت کرده و احسان احمدی، ایلیا یعقوبی، فرزین فلسفی و مهبد جهان نوش به عنوان چهار دوست پرورشگاهی هماهنگی عالی با هم داشته اند و در حالیکه تجربه بازیگریشان کم بوده رفاقتی باورپذیر را به معرض نمایش گذاشته اند. نمی توان از موسیقی زیبای کریستف رضاعی به سادگی گذشت. به خاطر سیر تحولات فیلم، قطعات مختلفی برای آن ساخته شده اما لطافت صحنه های عاطفی با موسیقی زیبای او دلچسب تر شده از اینرو تم اصلی موسیقی متن فیلم در سکانس های احساسی کار شده، کریستف رضاعی به حق نعمت بزرگی برای سینمای ایران است. کار دیگر وی در فیلم زیبا صدایم کن نیز شنیدنی است.
فیلم به شهدای پرورشگاه تقدیم گردیده و تاثیرگذارترین صحنه اش تصاویر تعدادی از این عزیزان در انتهای اثر بود که هر کدام به نوعی می توانستند یکی از منوچهرها و ابوالفضل های فیلم بوده باشند. به نظر بنده بچه مردم بهترین فیلم جشنواره چهل و سوم است فیلمی که بی ادعا، راوی عشق، مهربانی، غم، درد، دوستی، رفاقت و محبت است و رنج و شادی را مثل خود زندگی به نمایش می گذارد.




