نگاهی به تئاتر مالی سویینی : فنای فرصت در بستر فلسفه

عصرسینما؛علی زنداکبری – تئاتر مالی سویینی
نویسنده : برایان فریل
مترجم : حمید احیا
کارگردان : مرتضی میر منتظمی
بازیگران : الهام کردا – صابر ابر – علی سرابی
بازیگر خردسال : آناهیتا هاشم زاده
دنیای روانشناختی برایان فریل نمایشنامه نویس به نام ایرلندی در مالی سوئینی، نمایشنامه ای است به ظاهر دارای خط داستانی مشخص اما در باطن در قالب طوفانی است متشکل از درونیات سه شخصیت اصلی نمایشنامه. مالی زنی که از ده ماهگی نابینا بوده توسط دکتر رایس مورد جراحی قرار می گیرد در حالیکه همسرش فرانک در کنار او و به ظاهر علاقه مند به او در تلاش برای همراهیش برای بازگشت بینائی به مالی است در این میان اما دنیای تازه بعد از تاریکی برای مالی ناشناخته و غریب می نماید … دنیای برایان فریل در نمایشنامه مالی سویینی دنیائی فلسفی و جامعه شناسانه با محوریت پیچیدگی انسان به عنوان اشرف مخلوقات و تقابل او با امری کلیدی در زندگی او با نام عشق است. آیا انسانها عشق را برای فرار از تنهائی انتخاب می کنند؟ آنچه که آنها آنرا در قالب عشق تعریف می کنند نگاه ذهنی درونی آنهاست یا حقیقتی شهودی است؟ آیا عشق راه نجات است یا قالبی است برای سیر درون یا هردو یا چیزی بیشتر؟ و… همین نکات به صحنه آوردن چنین نمایشنامه ای را تبدیل به یک چالش می کند. چالشی که میرمنتظمی علیرغم تمام مشکلات و ضعف های اثرش با تشکیل تیمی مقبول جسارت پرداخت به آنرا داشته، شجاعتی که شخصا تحسینش می کنم.
اما نمایشنامه، سیر وقایع نمایشنامه شاکله ای از درونیات سه شخصیت مالی، دکتر رایس و فرانک است. دکتر رایس به عنوان شخصی که با عمل جراحی قصد بهبود مالی را دارد تمام همت حرفه ای خود را بر موفقیت این جراحی بنا نهاده است او تجسمی است از قصد تحمیل خواسته های علمی بر جهان کنونی، کسی که بیشتر از آنکه بازیابی بینائی مالی برای او ارزش داشته باشد برتری علمی اش برای برجسته شدنش مهم است. رایس نمادی است از فخر فروشی علم که خود را مطلق در نجات جامعه می بیند چراکه به ظاهر راهش را بر پایه عقلانیت چیده است، گمراهی که البته گزاره های احساسی همواره آنرا به چالش کشیده است. شاید دکتر نمایشنامه همچون علوم مختلف بینائی ظاهری را به مالی ببخشد اما راهی برای رودروئی و هضم روانی شرایط برای او فراهم نمی کند.

فرانک اما به عنوان یک سر داستان عشق اثر، با نگرشی سطحی سعی در دیده شدن دارد، جهان مردانه او با تسلط و در اختیار داشتن مالی تعریف می شود او در پناهگاه نقص عضو مالی جلوه ای از انسانی ایده آل را از خود برای دیگران ترسیم می کند و در سایه آن بیکاری و سطحی نگری اش را پنهان می کند. حتی وقتی فرصتی برای بهبودی مالی به وجود آمده است سعی می کند از شرایط موجود بهره ای برای خود دست و پا کند تا در قامت یک قهرمان سرخوش تجدید ظاهری داشته باشد. همسر او ویترینی است برای آنچه که او نیست و اصولا شخصیتش در قالب همسر مالی بودن جلوه می نماید وگرنه بدون او فرانک همچون ظرف شیشه ای تو خالی است که با کوچکترین تلنگری می شکند و این همان نقطه ای است که وجه تاریک او را به ناگهان در قالب خشم و پرخاش نمایان می کند او طاقت هیچ سرزنش و انتقادی را ندارد او نماد جامعه ای است تهی که سعی در ساختن شخصیتی غیر واقعی برای خود دارد جامعه ای که با خلق ارزش هائی که وجود ندارد به ارزش های حقیقی خود پشت می کند طبلی با صدای بلند و درونی پوچ. او هم مالی را دوست دارد هم عاشق اوست اما نه قدرت و نه ظرفیت درک هیچکدام را ندارد از اینرو تصاحب مالی و تسلط بر او را جایگزین عدم درک عشق او می کند.
مالی سوئینی اما شخصیت محوری اثر در تقابل با دو شخصیت مرد نمایش است. مالی در جلوه الهه عشق جایگاهی دارد برای به چالش کشیدن آنچه که ما به آن به همراه او و تا قبل از بینا شدنش به یک شکل نظر داشتیم و بعد از بینائی اش درک دیگری یافتیم. او در دنیای نابینائی با تسلط به شرایطش آنچه را که می خواهد دارد، در چهل سال از زندگی اش آنچه را که در توان داشته با همان ابزاری که در دسترسش بوده فراهم آورده، او آنچه را که دیگران نقص بزرگ می بینند پذیرفته و مشکلی با آن نداشته و در همین دنیا به مکاشفه ای درونی و درکی عمیق از آنچه خود و براساس درونیاتش داشته دست یافته است. شخصیت مالی در شاکله ای کلی نمادی از انسان است، انسانی که در ذهنیات خود توانائی به وجود آوردن آرمان شهر ایده آلیست خود را دارد انسانی که نگاهش به درون و تفکرات خود فارغ از حقیقتهای بیرونی است، حقایقی که گاها و براساس جهان بینی اثر تلخ و گزنده اند چراکه اصولا حقیقت تلخ است.
مالی پس از بینائی عشق فرانک را یا اصلا درک نمی کند و یا به وجود داشتن یا نداشتنش شک می کند او در بینائی خودش را بیشتر وسیله می بیند تا شخصیتی مستقل و مورد پذیرش، نقاب کاغذی دیگران در درک دنیای بصری نه تنها برای او قابل حس نیست بلکه سخیف و ترسناک است. برای دکتر رایس او وسیله ای برای مقبولیت علم دکترش است و برای همسرش فرانک فردی برای جلوگیری از تنهائی و عدم آشکار شدن شخصیت سطحی اش. مالی در جهان تاریک نابینائی اش نور را ساده تر از جهان نورانی بینائی اش پیدا می کرد. شخصیت مالی سوئینی شخصیت انسان گمگشته در جهان حقیقی است، جهان شعار زده پر طمطراقی که سعی می کند برای برده کردن او با تزویر و دروغ تمام امکاناتش را به کار گیرد، از هوش مصنوعی و جنگ های خانمان برانداز با بهانه های ماورائی گرفته تا آزادی های صوری به وسیله امکانات جهانی همچون ماشین برقی و استارلینک!
میرمنتظمی به عنوان کارگردان دریافت درستی از نمایشنامه دارد او صحنه را کاملا خالی از عناصر جنبی در اختیار بازیگرانش قرار می دهد تا به هدف نویسنده در ارائه بهتر درونیات شخصیتها جامه عمل بپوشاند. در بخش اول با صحنه خالی، دنیای مالی نابینا القا می شود و در زمان بینائی اش صحنه شکلی دیگر می گیرد. در این میان مونولوگ های طولانی بر صحنه بزرگی که تنها با نورپردازی بر هر شخصیت بیان می شود برای تماشاگر زیاد دلچسب نمی نماید. مخاطب هیچ پیش زمینه ای از داستانی که برای دوستداران ادبیات و نمایش آشنا است ندارد لذا تا یک سوم ابتدائی اثر گنگ و در انتظار اتفاقی است که داستان برایش آغاز شود اما ورود او به بطن قصه نیز چندان برایش ملموس نیست آنچه در کارکرد روائی اثر به درک مخاطب کمک می کند هدایت بازیگران با اکشنی بالاتر برای جلوگیری از کسالت در مخاطب است.

نمایشنامه هرچند شیوه پرداخت ساده ای دارد اما برای به صحنه رفتنش نیاز به خلاقیت کارگردان در نشان دادن پیچشهای درونی کاراکترهایش دارد جائیکه اثر علیرغم بهره گیری از بازیگرانی توانا در استفاده از استعداد بازیگرانش ناتوان بوده. نگاه مستقیم به تماشاگر و بیان جملاتی که می توان از روی نمایشنامه هم مطالعه کرد چندان مخاطب را همراه نمی کند و عملا او را به کسالت وا می دارد. چه که دیگر نیازی به اجرا نبود و صِرف اجرای نمایشنامه خوانی کفایت می کرد.
قطعا در بیان هدف غائی نمایشنامه ایجاد تضاد احساسی و به وجود آوردن نوسانات فکری نقش مهمی ایفا می کند اینکه شخصیت مثبت یک اثر جلوه خوبی پیدا کند قطعا نیاز به شخصیت منفی قوی در نقطه مقابل خود دارد در همین بزنگاه است که اوج القاء پیام، اثر لازم خود را خواهد داشت. جائیکه نمایش عملا به آن نمی رسد.
صابر ابر – الهام کردا و علی سرابی هر کدام به سهم خود در بسط کاراکترشان کوشیده اند، با نوع بیان حرکات بدن، بازی با تُن صدا، تغییر ضرباهنگ گفتار و… اما به نظر برای بسط این شخصیت ها به امکانات صحنه ای و تحرک فیزیکی بیشتری نیاز داشته اند. نور و صدا در قالب روشنائی بینائی و تاریکی نابینائی می توانستند جلوه پر رنگ تری در پویائی اثر و خارج کردن آن از یکنواختی داشته باشند.
مالی سوئینی نمایش خوبی است که اجرایش می توانست بسیار بهتر از این باشد تا به هدف اصلی اش، به فکر وا داشتن مخاطب، به حد مطلوبی دست پیدا کند.




