نقد فیلمهای در حال اکران: نگاهی به فیلم «دینامیت» ساخته مسعود اطیابی / یک ضد ارزش

 

عصرسینما؛ سمیه هاشمیان

«دینامیت» می خواهد برخوردار از نوعی کمدی موقعیت باشد اما به دلیل جدی نگرفتن موقعیت و آدمهایش همه چیز از هم میپاشد و شیرازه یک کمدی درست و درمان در فروپاشی اش، به ناچار بستر یک شبه کمدی نازل را آماده می سازد که فقط در خنداندن موفق است تا اینکه بخواهد تاثیر مطلوبی را بر ذهن و روان تماشاگرانش بگذارد.

در «دینامیت» دو طلبه جوان از سر خوش شانسی در بالاشهر صاحب یک خانه مطلوب به قیمت پایین می شوند، اما از بد حادثه دو دختر مجرد دانشجو و بی ملاحظه در طبقه بالاتر و یک ساقی مواد و نوشیدنی در طبقه بالاتر از آنها اسباب زحمت این دو می شوند و باید حالا خود را با شرایط تازه وفق دهند و مدام درگیری است… سر آخر طلبه ها و دخترهای جوان که از دسیسه های مرد ساقی به ستوه آمده اند، با هم متحد می شوند و او را پس از دستگیری و تنبیه کردنش، با دیش های ماهواره و مواد مخدر تحویل پلیس می دهند…

نسبتا درگیرکننده

فیلمنامه «دینامیت» سوژه نسبتا درگیر کننده ای دارد و می تواند به نوعی شباهت هایی با فیلم «مارمولک» ساخته کمال تبریزی داشته باشد که در هر دوی اینها دارد از اجتماع و شخصیت های وابسته حکومتی تابوشکنی می شود و می خواهند نقب و نقدی را به مسائل جاری در جامعه وارد سازند. در «مارمولک» تا حدودی این موفقیت شکل گرفته، اما در «دینامیت» همه چیز در سطح و با هدف خنداندن صرف پیش می رود و یک مانع بزرگ در تحقق آنچه باید ممکن شود باعث اختلال در کلیت سوژه شده و در واقع راه به جایی که باید نمی برد و در بروز یک انتقاد تاثیرگذار غفلت شده است و شاید در مواجهه با سانسور چنین امری ممکن نشده باشد چون سوژه روی خطوط قرمزی حرکت می کند و لغزش از آنها باعث توقیف فیلم خواهد شد.

به هر تقدیر فیلمنامه حمزه صالحی، مسیر خلاقه را طی نمی کند و به امور سطحی و پیش پا افتاده بسنده می کند و زمینه های شکوه و زیبایی متن را از هم میپاشند و در نهایت آنچه می بینیم فقط اسباب خنده و سرگرمی است تا اینکه بخواهد و بتواند به عنوان یک کمدی انتقادی و اجتماعی در اصلاح گری مخاطبان بکوشد.

کمدین های بدشانس

پژمان جمشیدی و احمد مهران فر زوج کمدی تازه ای هستند که راه متفاوتی را در پیش گرفته اند؛ اما هر دو هنوز ناموفق اند و البته عدم موفقیت جمشیدی نسبت به مهرانفر پررنگ تر است، چون او همچنان بر کلیشه های بازی اش به ویژه در کنار سام درخشانی تاکید می ورزد، اما مهرانفر از ارسطو و نقی و بازی هایش در مجموعه سریالهای «پایتخت» فاصله گرفته و نسبت به همبازی اش محسن تنابنده دارد راه دیگری را در این مسیر نسبت به پژمان جمشیدی می یابد. اما اگر توفیقی نیافته این دیگر به فیلمنامه و کارگردانی «دینامیت» برمی گردد که هنوز این پیشنهاد تازه در بازی را با مواد و عناصر تازه و در واقع مواجهه خلاقه همراه نمی کند. یعنی مهرانفر توانسته نقش یک طلبه نسبتا متعادل و به نوعی اصلاحگر را بازی کند، اما نتوانسته به نقش پر و بال باورپذیرانه تری بدهد، یا امکان چنین پر و بال دادنی در این فیلمنامه و هدایت گری اطیابی فراهم نیست و مسیر او نیز در جاهایی نیم بند متوقف شده و هنوز آن باورمندی نقش و موقعیت ها تبدیل به جریانی سازنده و تاثیرگذار بدل نشده است.

اما پژمان جمشیدی در نقش طلبه اصولگرا هنوز بین جدیت و عدم باور سرگردان است. بنابراین بازی اش ادا و اطواری می شود و نمی تواند حضور کارسازی در ارائه نقش داشته باشد و به ناچار به یک کاریکاتور نیم بند اکتفا می کند و نمی تواند در بستر اتفاقات موجبات خنده درست و درمان را فراهم سازد، بی آنکه خودش را طور دیگری دریابد. جمشیدی باید یک اصولگرا و متعصب مذهبی می بود و بر همین روال می ماند، بی آنکه بخواهد به آن مزه و شوخی بیافزاید. هر چه این جدیت نسبت به نقش و برخوردهای بروز یافته در موقعیت تقویت می شد آنگاه نقش آفرینی برجسته تر می نمود و کار بازیگری اش از این حالت لودگی و بامزگی فراتر می رفت و ما با یک کمدین خلاق و باورمند نسبت به یافته هایش از نقش و موقعیت مواجه می شدیم و همین خود یک راه حل اساسی برای پذیرش یک موفقیت نسبی در ارائه بازی اش می بود. اما حالا همه چیز نیم بند است و در مسیر تکاملی حرکت هنری و بازی هنرمندانه سمت و سو نیافته است. پس اقناع از نقش، ارضا نسبت به داده پردازی ها و باورمندی نسبت به موقعیت سیر تکاملی اش را طی طریق نمی کند و ما با حس و حالتی نیم بند نسبت به همه چیز تنها رها می شویم.

فیلم سینمایی «دینامیت»

در حالیکه جمشیدی و مهرانفر با دو شیوه و تجربه متفاوت در گستره سینما و تلویزیون و حتی تئاتر این بار می توانستند امکان بروز یک کمدی موقعیت در حالت ممتاز را رقم بزنند، چون خود سوژه بارور از چنین امکانی است. اما اگر نشده این دلایلی دارد که بخشی نیز به بازیگری این دو برمی گردد که فارغ از متن و میزانسن بتوانند با نیروی خلاقه پیشنهاد بهتر و کارآمدتری را جایگزین کنند و پیامد بهتری را رقم بزنند. اگر پرویز پرستویی در «مارمولک» نقش یک روحانی را به درستی بازی می کند، چون او یک دزد است و به دروغ دارد ادا و اطوار یک فرد روحانی را رخ نمایی می کند. بنابراین جدیت او مدام در تضاد با آنچه هست، ما را به خنداندن وا می دارد. اما در اینجا پژمان جمشیدی و احمد مهرانفر دو طلبه جوان هستند که یکی تندرو و دیگری میانه رو است و حالا نسبت های آن دو در موقعیت، ما را با تضادها و تناقض هایی همراه می کند که به ناچار به نوعی کمدی موقعیت دامن می زند. اما اگر بازنمود این موقعیت کمرنگ است، تنها دلیلش آن است که هر دو بازیگر هنوز جدیت نقش و موقعیت را مال خود نکرده اند و با شوخی و اتکای به اینکه چه کنیم که مخاطب بیشتر درگیر خنده شود، به بازی خود آسیب زده اند و در کل این موقعیت را از بین برده اند و نتوانسته اند ما را شاهد ماجراهای عینی و ملموسی کنند که در زندگی واقعی اجتماعی به اعتباری دارد اتفاق می افتد.

محسن کیایی نیز در نقش ساقی نه تنها کمکی به فضای کمدی نمی کند که خیلی سهل انگارانه و ادا و اطواری همه رشته ها را بیشتر پنبه می کند و نمی گذارد آن جدیتی که باید پیوست کار شود، در فیلم موج بزند و خود یک نکته ی منفی بارز است برای آنکه زحمت های حداقلی پژمان جمشیدی و نسبتا کارساز احمد مهرانفر سرانجامی بیابد و آن حس و حالت کلی را به یک موقعیت کمدی اعطا کند و همین خود عامل فروپاشی است و همه چیز از رسمیت می افتد و سطح کمدی را نازل و غیر قابل باور می گرداند.

شاید دخترها (زیبا کرمعلی و نازنین بیاتی) به دلیل همان در محاق بودن بازی هایشان بهترین کمک را به جدیت همه چیز می کنند و ما را از یک موقعیت درست بهره مند می کنند که می توانند به یک کمدی سروسامان دهند. اما اینها نیز از خلاقیت ویژه بی بهره اند و فقط بازی می کنند و باز هم به همان حداقل های دست یافتنی بسنده کرده اند.

پیروی از کلیشه ها

در کل، «دینامیت» هم قاعده بازی را سوار شدن بر کلیشه های رایج در سینمای دهه نود می داند و تنها هدفش پولسازی است و همانند فیلم هایی چون «خوب، بد، جلف 1 و 2»، «هزارپا»، «من سالوادور نيستم»، «پنجاه کيلو آلبالو»، «تگزاس» و «آينه‌ بغل» تنها درصدد جذب مخاطب برآمده و به لحاظ کمدی، از انتقاد اجتماعی به شکل کمرنگی بهره برده و این خود دلیلی می شود که با آنکه به لحاظ اقتصادی سینمای ایران رونق بیابد، اما به لحاظ محتوایی و ساختاری نمی تواند در مسیری سازنده برای استقرار نوعی از سینمای کمدی ماندگار و ارزشمند گام بردارد و در سمت و سو یافتن جریان حقیقی سینما مسیر درستی را طی نمی کند.

بنابراین «دینامیت» نیز فیلمی است که با آنکه درصدد ابراز ارزش های اجتماعی برآمده، اما چندان زبان و بیان در خوری برای بروز آن را در اختیار نگرفته و با ارجاع به کلیشه ها، بانی انحطاط در سینما خواهد شد. یعنی به نوعی خود یک ضد ارزش است تا اینکه بخواهد نکته ارزشمندی را بر مخاطبانش القا کند.

مطلب زیر را نیز میتوانید بخوانید:

نقد فیلمهای درحال اکران: نگاهی به فیلم «خون شد» ساخته مسعود کیمیایی / بازگشت به خانه

 

 

مشاهده بیشتر

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + 4 =

دکمه بازگشت به بالا