نقد و بررسی فیلمهای بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر: «روشن» ساخته روح‌الله حجازی / آرزوهای بر باد رفته

 

عصرسینما؛ آیدین مفتاحی

روح الله حجازی با فیلم قبلی خود «اتاق تاریک» قدم در مسیر جدیدی گذاشت و به نوعی از درام های خانوادگی، نگاه به روابط و عاشقانه ها و به طورکلی از آن دغدغه ای که نسبت به کیفیت و نوع روابط میان افراد داشت فاصله گرفت و در نگاهی متفاوت، دغدغه مندی خود نسبت به مسائل اجتماعی را به تصویر کشید.

حالا حجازی در ادامه همین مسیر، فیلم جدیدش را ساخته است. اما در بازگشت به ریشه هایش، روابط بین افراد و خانواده را نیز به این دغدغه اجتماعی پیوند زده است.

شخصیت اصلی داستان «روشن» با بازی رضا عطاران، کسی است که تمام دار و ندارش را به پای خانه پیش فروش شده داده و منتظر تحویل خانه اش است. خانه ای که مدام برای تحویل گرفتنش وعده امروز و فردا را میشنود، زنش از او جدا شده و با سختی و به زحمت میتواند دخترش را ببیند در این بین اما او دل خوشی و پناهی را برای خود پیدا کرده و آن هم علاقه به سینما و بازیگری است.(علاقه ای که به طرز جذاب و به یاد ماندنی در آن قاب بستن با انگشت هایش به تصویر کشیده شده است). متاسفانه روشن بر خلاف اسمش روزگار و سرنوشت تاریکی دارد. روشن شخصیتی است که برای بسیاری از ما آشنا است. احتمالا شما نیز شخصی چون روشن را در اطرافتان میشناسید که به دنبال وعده های پوچ و تو خالی و صرفا با رویای خانه دار شدن تمام هست و نیستش را باخته است و در آخر نیز رویایش به سرابی تبدیل شده است.

جنس آدم هایی همچون روشن قطعا برایمان آشنا است، اما این آشنایی دلیلی نمیشود تا پرداخت به این شخصیت نصفه و نیمه و صرفا بر پیش فرض آشنا بودن برای مخاطب انجام شود. مشکل اصلی فیلم حجازی در همین پرداخت به شخصیت ها است. شخصیت هایی که در عین آشنا بودن برای بیننده غریبه و غیرقابل درک هستند و حتی این عدم پرداخت باعث شده تا شیمی رابطه بینشان نیز درست کار نکند و عملا در رابطه ی میان روشن و همسرش و رابطه ی میان روشن و سعید نیز این مساله کاملا مشهود است و روابط بسیار مصنوعی و غیر قابل درک هستند. جالب اینکه حجازی در مصاحبه ای گفته بود:”در این فیلم برای اولین بار به جای خط داستانی به یک‌ شخصیت رسیدم و سلیقه و شخصیتش را تعریف کردم.” تعریفی که با آنچه در فیلم پیش روی بیننده قرار گرفته است، کاملا در تضاد است.

شاید همین پرداخت ناقص شخصیت ها باعث شده تا دست بازیگران برای بازی حداقل قابل قبول بسته باشد و این چنین تلاش نا اُمیدانه ای برای همراهی بیننده با خود داشته باشند. درباره “سیامک انصاری” میتوان با قطعیت بیشتری از این مساله صحبت کرد، چرا که عدم پرداخت  شخصیتش باعث سردرگمی او در اجرا شده و این مساله کاملا در بازی او مشهود است و عملا تکلیف او با نقشش مشخص نیست.

بازی “سارا بهرامی” نیز کاملا معمولی و شبیه به بسیاری دیگر از نقش هایش است. در مورد “عطاران‌” اما کمی مساله متفاوت است. این چندمین باری است که او در فیلمی غیر کمدی ایفای نقش میکند، اما علیرغم بازی های قابل قبول پیش از اینش؛ در اینجا بسیار سردرگم است، چرا که مضاف بر تعریف نصفه و نیمه شخصیتش، تعریف درست ژانری نیز برای فیلم ‌وجود ندارد و عملا بین نمایشی از یک درام اجتماعی و کمدی سیاه سرگردان است.

فیلم سینمایی «روشن»

همین مساله باعث شده که هم تاثیر تلخی کل اتفاقات داستان کاهش پیدا کند و هم در جایی که نیاز به برانگیختن حس مخاطب بوده، بیشتر خنده به لبانش بیاید. انتخاب عطاران با تمام توانایی هایش که پیش از این و در آثار درام این چنینی به اثبات رسیده بود به نظر اشتباه و شاید تنها به هدف گیشه و جلب سرمایه گذار چنین انتخابی صورت گرفته باشد.

در این بین‌ اما بازی کودک خردسال فیلم شایسته تقدیر است و اتفاقا شخصیت او پرداخت درست و کاملی داشته و هم در لحظات طنز و هم در عمق سیاهی داستان به لطف دیالوگ های تاثیر گذار و گیرایی که نوشته شده و بازی خوب اجرا شده، بیننده را با خود همراه میکند.

در کنار این نکات منفی اشاره شده، نباید از موسیقی متن خوب “بامداد افشار” نیز گذشت. هرچند که متاسفانه کارکرد اصلی آن سرپوشی بر حفره های فیلمنامه شده، اما این مساله چیزی از گوش نوازی و تاثیر گذاری آن کم نمیکند.

مورد قابل اشاره دیگر در این بین استفاده از رنگ قرمز در فیلم است. رنگی که به کرات در لباس های  شخصیت های غریبه و آشنای داستان و حتی در اطراف آنها دیده میشود که تعاریف و تعابیر متفاوتی را میتوان به آن نسبت داد. رنگی که با مصیبت و وعده های تو خالی پیوند خورده، رنگی که فیلمساز در انتهای داستانش استفاده جالب توجه و متضادی از آن میکند و با نگاهی به آن شر را به عامل شر برمیگرداند.

صحبت از پایان فیلم شد، این را هم باید اضافه کنم که بهترین بخش فیلم‌ پایان بندی آن است. جایی که بر خلاف انتظار و در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای نسبت به شروع فیلم و در راستای همان نگاه و دغدغه ی اجتماعی فیلمساز است و بدین ترتیب او به طرز شگفت انگیزی موفق میشود فیلم کسالت بارش را به پایان برساند.

در یک نگاه کلی و با احترام به دغدغه مندی فیلمساز باید گفت فیلمی که حجازی ساخته و داستانی که او تعریف میکند صرفا در حد ایده و به واسطه آشنا بودن کلیت ماجرا برای بیننده مورد توجه است، اما در پیاده سازی مشکلات ریز و درشتی داشته و عملا بخش زیادی از سکانس های فیلم بدون تغییری در داستان قابل حذف است. سکانس هایی که گویی برای پرکردن زمان فیلم و از سر اجبار به آن اضافه شده اند و چه در بعد آن دغدغه های اجتماعی و چه در بعد آرزوهای فردی، مثل علاقه روشن به سینما که صرفا با دو خط دیالوگ هم میشد تاثیر این همه سکانس مرتبط اما اضافی را بر مخاطب گذاشت، بدون کارکرد خاصی ست.

 

مطالب مشابه:

روز شمار دو: نگاهی به فیلم های روز دوم جشنواره فیلم فجر / «ستاره بازی»؛ غربت مهاجرت / «شیشلیک»؛ هجو فقر

روز شمار جشنواره سی و نهم / روز اول؛ دو عاشقانه متفاوت

 

 

 

مشاهده بیشتر

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × پنج =

دکمه بازگشت به بالا